زقاق مصرى است 14 . صحبت داشته با بو سعيد خراز ، استاد ابنالاعرابىايد 15 .
2 - شيخ الاسلام گفت كه : بوالحسن صايغ گويد 16 كه : استاد من گفت ، بو جعفر صيدلانى ، كه 17 : به اول ايام ارادت ، من مصطفى 18 ، صلى اللّه عليه و سلم ، به خواب ديدم ، نشسته در صدر ، و جمعى مشايخ ازين طايفه گرد بر گرد او . مصطفى 19 برنگرست ، در آسمان بازگشادند و فريشتهاى 20 فرود آمد ، طشت و ابريق 21 در دست ، پيش يكيك مىنهاد 22 . دست مىشستند . چون فرا من رسيد گفت : برگيريت كه او نه ازينان است 23 . ابريقدار طشت برداشت و برفت 24 .
من گفتم : يا رسول اللّه ، من نه از ايشانم ، اما دانى كه من 25 ايشان را دوست دارم . مصطفى ، صلى اللّه عليه و سلم ، گفت 26 : كسى كه اينان دوست دارد از اينان است 27 ، طشت بازآوردند ، تا من دست بشستم . مصطفى مىنگريست در من و مىخنديد 28 . گفت : ما را دوست دارى ، با مائى 29 .
3 - بو جعفر گويد كه 30 : آن وقت صحبت من نه با اين 31 قوم بود : المرء مع من احب 32 .
4 - ابراهيم ادهم گويد كه : شب به خواب ديدم فرشتهاى و طومارى در دست كه چيزى 33 مىنوشت . وى را گفتم : اين چيست 34 و چه مىنويسى ؟ گفت : نام دوستان او . گفتم : نام من بنوشتهاى 35 ؟ گفت : نه . گفتم كه : من نه از ايشانم ، نه دوست اوام ، اما 36 دوست دوستان اوم 37 ، ايشان را دوست دارم 38 . درين بوديم فرشتهاى 39 در رسيد ، گفت : طومار باز سر بر ، نام 40 وى فراپيش و سر همه 41 بنويس كه دوست دوستان من دوست منايد 42 .
5 - بو العباس عطا گويد 43 : ار نتوانى كه دست درو زنى ، دست در دوستان او زن ، ار دريشان نرسى به درجه ، ترا شفيع باشند 44 .
و من الطبقة الثالثة ايضا 45
ابو جعفر احمد بن حمدان بن على بن سنان 46
.
1 - از مهينان مشايخ نشابور است 47 ، صحبت داشته با بو عثمان حيرى 48 ، و