و من الطبقة الثانية و يقال من الطبقة 1 الثالثة
خير النساج 2
.
1 - كنيت او ابو الحسن بود . اصل او از 3 سامره بود 4 ، به بغداد نشستى . صحبت داشته 5 بود با شيخ بو حمزهى 6 بغدادى ، و از سرى 7 سؤالات پرسيده 8 . استاد نورى و ابراهيم خواص و ابن عطا و جريرىايد 9 . و شبلى در مجلس وى توبه كرده 10 ، عمر وى دراز بكشيد ، صد و بيست سال بزيست . وى از اقران نورى و آن طبقهى ثانىايد 11 . فارس عيسى گويد كه : نام 12 وى محمد بن اسماعيل السامرى است 13 .
2 - شيخ الاسلام گفت كه : وى نه كرباس بافتى كه وى سخن بافتى ، وى را نساج نام كردند .
3 - و گفتند كه 14 : از بهر آن را خير النساج نام كردند كه : چون از حج بازگشت مردى 15 وى را بگرفت در كوفه ، گفت : كه 16 تو بندهى منى و نام تو خير است و او 17 سياه بود . گفت : بنگريستم 18 خود را سياه ديدم . دست من بگرفت و برد به كارگاه نشاند 19 . در كارگاه خز ، خز مىبافتم 20 سالها ، چون مىگفتيد 21 يا خير ، من گفتيد 22 لبيك ، تا پنج سال 23 .
روزى آن مرد گفت : من غلط كردم ، نه تو غلام منى و نه خير نامى 24 ، به آن خير نساج مىخوانند 25 ، و وى گفتيد كه 26 : نام من جز زين مكنيت 27 كه مسلمانى مرا نام كرد : خير 28 .
4 - نساج را پس مرگ به خواب ديدند 29 ، گفتند : حال تو ؟ گفت نجوت 30