تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
اعرف الناس بالله اشدهم تحيرا فيه . و قال : من اخذ التوحيد بالتقليد فهو عن الطريق بعيد . 8 - شيخ الاسلام گفت كه 20 : شيخ با يعقوب 21 خراط عسقلانى گويد كه : در بو الحسين نورى شدم با محبره‌اى 22 مرا گفت : اى پسر ، مىخواهى كه چيزى 23 نويسى ؟ گفتم : آرى ، گفت 24 : بنويس ، بر من 25 املا كرد ور بديهه 26 :
محونا و اثبتم سوادا معجما 27 * بتقويم الفاظ على اورق جدد 28 حجبتم بها عن فقه مستنبط النهى 29 * الى منتهى الغايات فى سرمد الابد فهوم 30 بدت من غيبة لعقولهم * تكاثف 31 امطار هواطلها مدد حدانى على تذكار كم نصح ناصح * الى كم ارى 32 يصفحن اوراقكم عدد
شيخ الاسلام گفت :

با يعقوب 33

مىدانى . 1 - از مشايخ نصيبين است 34 . 2 - شبلى به مصر مىشد از بغداد به حلالى خواستن 35 آن وقت كه عمل داشته بود ، اسب در زمين كسى 36 كرده بود ، كه پدر وى حاجب الحجاب خليفه بود . چون شبلى 37 به مصر مىشد ، گذر وى بر شيخ با يعقوب مىدانى 38 بود ، پذيره‌ى شبلى آمد 39 . وى 40 آن وقت به نوى فرازين كار مىنگريست 41 ، و اول ارادت وى بود 42 . مردى فربه 43 بود ، شبلى دست بر روى وى فرود 44 آورد ، گفت : جبرك اللّه 45 . خداى ترا هوبره كناد 46 ! با يعقوب گفت : آمين . مردمان گفتند 47 : اين چيست كه وى به وى گفت 48 ، چنان كه فرا كودك گويند 49 و پس بود وى را آنچه بود 50 . شيخ الاسلام گفت كه 51 من :

با يعقوب كورتى 52

. 1 - ديده‌ام ، پير روشن 53 بود و صاحب وقت و كرامات بود ، پيوسته لت داشتى 54 در دست ، و استره‌اى بر ميان آن بسته 55 . وى را گفتند : اين بارى 56 چيست ؟ گفت : اين هم فنى است 57 .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 342 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )