5 - و شيخ بو عبد اللّه خفيف مىگفت كه 20 : مرد در الوهيت مىبسوخت 21 ، وراى پردهى عزت ، آمدند 22 شهادت بر وى عرضه مىكردند .
6 - شيخ بو عبد اللّه طاقى 23 محتضر بود ، يكى شهادت بر وى عرضه كرد .
گفت 24 : خاموش ، قومى بىادبان بىحرمتان آمدهاند و شهادت بر دوستى از آن او مى عرضه كنند 25 ، تو آن خود گوى ، من 26 آن خود گفتهام :
تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
« 1 » ، اين بگفت و جان بداد 27 .
7 - وقتى قومى بر پيرى از مشايخ شهادت عرضه كردند ، وى از آن غيرت برجست و شهادت 28 بر يكيك عرضه مىكرد و تلقين مىكرد ، تا همه شهادت بگفتند ، و سربازنهاد و جان بداد . يكى پس وفات او را به خواب ديد ، گفت 29 :
حال تو چون 30 ؟ گفت : سخت نيكو . گفت 31 : ايمان ببردى 32 ؟ گفت : بردم 33 . گفت :
به در مرگ 34 شهادت نگفتى . گفت : آن خود در من رسته بود 35 .
8 - شيخ الاسلام 36 گفت كه : از با يعقوب مذكورى پرسيدند كه : توكل چيست ؟
گفت : ترك اختيار . و از سهل تسترى پرسيدند ، گفت : ترك تدبير . و از بشر حافى پرسيدند ، گفت : رضا 37 و از با حفص 38 حداد پرسيدند 39 ، گفت : تبرى از توان خود 40 ، و از حلاج پرسيدند ، گفت : ديدن مسبب 41 . و از فتح موصلى پرسيدند ، گفت : ملال از سبب . و از شقيق بلخى پرسيدند 42 ، گفت : ديدار در عجز غرق . و از شبلى پرسيدند كه توكل چيست ؟ گفت 43 : در ديدار دل فراموش كردن همهكس 44 .
و من طبقة 45 الثانية
ابو يعقوب السوسى ، نزيل بغداد 46
.
1 - شيخ الاسلام گفت كه : نام وى يوسف بن حمدان السوسى ، استاد 47 با يعقوب نهرجورىايد 48 . از قديمان مشايخ است ، سيد 49 صاحب تصانيف ، به بصره بوده 50 . مات بالأبلّة .
هامش
( 1 ) قرآن ، يوسف / 101 .