گفت : چون شب درآيد ، برو كتب خويش 51 و هرچه نوشتهاى از ذو النون فرو دجله گذار 52 .
گفتم : بينديشم درين . آن شب مرا از انديشه خواب نبرد و مرا از دل برنيامد . ديگر روز وى را گفتم 53 : بينديشيدم 54 ، مرا از دل برنمىآيد . گفت : گفتم ترا كه بنهپذيرى !
گفتم وى را : چيزى ديگر گوى . گفت : هم بنهپذيرى . گفتم : پذيرم 55 .
گفت : چون به رى شوى مگو كه 56 من ذو النون را ديدم 57 و از آن بازار فرا مساز 58 . يوسف گفت 59 : بينديشم . همهشب مىانديشيدم ، اين بر من صعبتر مىآمد از گفتهى پيشينه 60 . برفتم ديگر روز ، وى را 61 گفتم : اين بر من صعبتر مىآيد .
گفت : گفتم كه بنهپذيرى ! آخر گفت : ترا سخنى گويم 62 كه ترا از آن بد نيست .
گفتم بگوى 63 ، گفت : چون باز خانه شوى ، خلق را با خود مخوان كه به او مىخوانم و چنان كن كه هميشه اللّه تعالى در ياد تو بود . برو هين 64 !
13 - شيخ الاسلام گفت كه : اللّه تعالى فرا موسى گفت ، پسين گفت : موسى چنان 65 كن كه هميشه زبان تو به ياد من تر بود و هركجا كه شوى ، گذر 66 تو بر من بود .
قال اللّه ، عز و جلّ ، :
اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً
« 1 »
،
كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً
« 2 » الآية 67 .
اختلاف نسخهها
( 1 ) - ج ، د : و من الطبقة .
( 2 ) - ج : بن الحسين الرازى رحمه اللّه . د :
يوسف الحسين الرازى .
( 3 ) - الف ، د : كنيت ابو يعقوب . ب : كنية ابو يعقوب .
( 4 ) - الف : شيخ رى و جبال و در وقت خويش امام .
( 5 ) - ب : « عظم اللّه كرامته » ندارد . د :
قدس سره .
( 6 ) - الف : امام طرق . ب : امام بوده درين طايفه . ج : امام بوده اين طايفه را .
( 7 ) - ب : مردمان را . د : شورانيدند .
( 8 ) - الف : بيفكندن . د : بيفكندند .
( 9 ) - الف : مصرى بو تراب . ب : مصرى است . د : وى شاگرد ذو النون .
هامش
( 1 ) قرآن ، احزاب / 41 .
( 2 ) قرآن ، طه / 34 .