و من طبقة الثانية 1 و قيل من طبقة 2 الثالثة
ممشاد الدينورى .
1 - سيد و شيخ اهل عراق از مهينان مشايخ است و جوانمردان 3 با صدق حال و فتوت ظاهر . صحبت داشته 4 بود با يحيى جلا و بامه ازو از مشايخ از اقران 5 جنيد و رويم و نورى و جز ازيشان 6 . يگانه در علم و شيخ جبال 7 با كرامات ظاهر و احوال نيكو . گفتهاند كه 8 : در سنه تسع و تسعين و مائتين برفته از دنيا 9 در آن سال كه بو الحارث اولاسى برفت از دنيا و بو العباس مسروق و بو حمزهى 10 بغدادى ، ار درست شود .
2 - شيخ الاسلام گفت كه وى گفته كه 11 : اللّه تعالى عارف را آينهاى داده است در سر ، هرگه در آن نگرد ، اللّه بيند 12 .
3 - شيخ الاسلام گفت كه : مؤمن جاى دارد 13 ازو در دل ، هرگه بماند بازان شود 14 بياسايد .
4 - شيخ ابو الحسن حصرى گويد كه 15 :
دوش مىانديشيدم كه مرا چنين تفرقه مىبود گاهگاه 16 ، و حال من چنين ، نگر اين مريدان 17 و شاگردان مرا خود چگونه مىبود 18 ؟ ارنه آن بوديد كه دانستم كه 19 : او جاى دارد در دل دوستان خود كه جز زو آن بنگيرد و جز زو حاضر نشود 20 ، من پارهپاره شديد 21 ، يعنى زهرهى من پاره شديد 22 .
5 - و انشدنا 23 الامام لغيره :