تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
4 - شيخ الاسلام گفت ، انار اللّه برهانه 25 ، كه : وقتى جنيد يا ذو النون 26 فرا فليح بغدادى مجنون رسيد 27 ، وى را 28 گفت : مرا بنه‌گوئى كه اين جنون 29 تو از چيست ؟ جواب داد 30 :
حبست 31 فى الدنيا فجننت 32 * بفراقه 33 من رسوم دارسات و دمن 34
البيتان ، انشدناه للمجنون . 5 - شيخ الاسلام گفت كه 35 : بو الحسين هاشمى گويد كه : من حاضر بودم كه 36 يكى از جنيد پرسيد كه : دل كى 37 خوش بود ؟ گفت : آن وقت كه او 38 در دل بود 39 . 6 - شيخ الاسلام گفت كه : نه او در دل 40 جاىگير است ، قرب ازو در نعت تقدير است . سخن نه با منكران مىرفت كه با جوانمردان مىرفت 41 . در دل ياد اللّه بود و مهر اللّه بود و نظر اللّه بود . 7 - شيخ الاسلام گفت كه 42 : دانى كه دل كى خوش شود 43 ؟ كه او ناظر بود . دانى كه كى خوش بود 44 ؟ كه او حاضر بود . قال اللّه تعالى :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ 45
أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ « 1 » 46 . 8 -
وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ
« 2 » : دل خوش .
حَياةً طَيِّبَةً
« 3 » : وقتى خوش 47 و زندگانى خوش . 9 - لنفسه 48 :
الدار خالية ، و الراح 49 صافية * و النفس صادية 50 و الوصل مأمول
10 - شيخ الاسلام گفت كه : زجاج پرسيد جنيد را از دوستى . جنيد گفت : از اشارت مىپرسى يا از دعوى مىپرسى 51 ؟ گفت : نه . گفت : پس از چه مىپرسى ؟ گفت : از عين دوستى . جنيد گفت 52 : عين دوستى آنست كه : از خلق ، آن دوست دارى كه اللّه 53 از ايشان دوست دارد ، و آن زشت 54 دارى كه اللّه ( 53 ) از ايشان زشت مىدارد 55 . عين دوستى اين است ، ديگر همه حواشىايد 56 و پوست . 11 - شيخ الاسلام گفت كه احمد بن حنبل گفت ، رحمة اللّه عليه ، كه 57 : كمينه
هامش
( 1 ) قرآن ، ق / 37 . ( 2 ) قرآن ، اعراف / 58 . ( 3 ) قرآن ، نحل / 97 .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 224 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )