گدشته بود 18 وى را گفتند كه 19 : از چه به جاى آوردى كه چندين روز بگذشت كه 20 كسى نبود كه ترا بگفتى ؟
گفت : پيش 21 از آنكه غايب گشتم از ماه سيزده روز مانده بود ، چون با خود آمدم 22 ، ماه نو ديدم ، دانستم كه 23 چندان گذشته بود 24 .
6 - و قال ابو حمزة : حب الفقراء شديد و لا يصبر عليه الا صديق 25 .
7 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ حمزه شكم گرسنه در باديه بردى گفتى : شكم سير از معلوم است 26 .
8 - و هو حمزة بن عبد اللّه ، ابو القاسم العلوى الحسينى ،
سافر فى البادية على التوكل سنين ، يقال : لم يضع 27 جنبه على الارض ست سنين فى الحضر و السفر 28 و كان لا يحمل معه فى اسفاره ركوة و لا يفتر فى الذكر 29 .
9 - شريف محمد بن على بن زيد گفت كه پسر بو المعالى 30 زيد عمرى نسابه 31 ، فرا شيخ الاسلام گفت كه 32 : پدر مرا پنج سال مدام هر روز 33 به بو زيد مىفرستاديد 34 - پيرى بوده 35 از صوفيان مرو 36 - شريف گفت كه : از وى يك فايده دارم كه روزى مرا گفت : تا ازين علويى 37 خويش بكل بيرون نيائى ، ازين كار يعنى تصوف ذرهاى 38 نيابى ، يعنى از تجبر و ترفع نسبت 39 .
10 - شيخ الاسلام گفت كه : چنانست على بر عرش 40 او كه به او بگويد 41 و به او بنازد 42 ، صوفى اوست ور نه از نسبت چيزى نيايد ، ان اكرمكم عند اللّه أتقاكم 43 « 1 » . پس گفت وى را كه : هزار و دويست امام شناسم ازين طايفه 44 ، يكى و نيم علوى 45 شناسم : يكى ابراهيم سعد علوىايد 46 . صاحب كرامت 47 و سخن ، و ديگر 48 حمزهى علوىايد 49 ، شاگرد بو الخير 50 تيناتى ، او را يكسخن است ، وى گويد 51 كه : در باديه آن نگاه بايد داشت ، كه در حضر مىدارى ، يعنى صوفى 52 در سفر در حضر است .
هامش
( 1 ) - قرآن ، حجرات / 13 .