فى مناجاته :
6 -
كوه آتش مىبينم زده در يكنفس * يا فرياد رسى ، يا رفتم اى فريادرس .
به قعر دريا رسيدم به يكنفس * يا تو گوى كه : برآى ، يا نه ديگر نيست كس .
نفس را فرا نيافته 10 از پيش و پس * و آن نفس ، نيست گشته و بس .
7 - و له 11 :
سفن الوجه 12 التى ابصرتم * فى الهوى غرقها 13 بحر الوجود
وطف 14 العارف مرتاحا على * لوح ما عاينه موج الشهود
* * * و له 15
قد تحيرت 16 فيك خذ بيدى * يا دليلا لمن تحير فيكا
* * * و له 17
ناديت فى بحر الهوى * من اخذ 18 بيد الغريق ؟
8 - شيخ الاسلام گفت :
سبحان اللّه ، نه جهانى بود پرچيز و پركس 19 * و آنهمه ، نيست شد در يكنفس ؟ !