محمد بن منصور الطوسى .
1 - شيخ الاسلام گفت : وى به بغداد بوده ، صوفيست محدث 1 . استاد عثمان بن سعيد الدارمىايد 2 و از وى روايت كند 3 و استاد بو العباس مسروقايد 4 و بو جعفر حداد مهين و بو سعيد خراز ، سيد و استاد جنيد . از علماى 5 ظاهر است .
2 - شيخ الاسلام گفت 6 : اسحاق حافظ مرا گفت كه : بو الفضل با عمران گفت كه بو بكر دقى 7 گفت كه بو بكر زقاق مصرى گفت 8 كه بو سعيد خراز گفت كه :
محمد منصور 9 طوسى گفت كه :
در طواف بودم 10 ، مردى طواف مىكرد و مىزاريد و مىگفت : خداوندا ، آن گمشدهى من با من ده 11 . من مىنگرستم در زارى او ، آخر گفتم : آن گمشدهى تو چيست ؟ گفت : عيشى داشتم باز و بس خوشوقتى 12 در باديه تشنه مانده بودم بيگانگانه 13 گفتم كه : تابستان است و باديه اكنون آب از كجا آرم ، هلاك شوم .
در ساعت ميغ برآمد و باران در استاد 14 عظيم ، چنان كه گفتم 15 اكنون هلاك شوم از غرقاب .
چون با خود آمدم آن نيكوئى مناغد 16 شده بود .
3 - شيخ الاسلام گفت كه : او را عقوبت كردند كه : مرا چرا بنهشناختى كه در قدرت من تابستان و زمستان يكى بود 17 در قدرت پير و جوان نبود كه بود توان 18 بود ، كار فراخ بود وى را فرمان بود 19 .
4 - و هم بو سعيد خراز گويد كه : از محمد منصور پرسيدند 20 از حقيقت