تا ترا ببرديد 81 .
15 - شيخ الاسلام گفت : يعنى نظر من و حكم من در خود بپسند 82 .
16 - انشدنا لبعضهم 83 :
صديق بلا عيب عزيز وجوده * و ذكر عيوب الاصدقاء قبيح
17 - شيخ الاسلام گفت كه : وقت بود كه مرد را در طاعت افگند 84 ، وى را از آن بد بيرون آرد 85 ، يعنى در غرور افگند 84 و معجب شود در خود 86 و ريا جويد از خلق و به آن از حد برگذرد . و وقت بود كه در شغل افگند يا در معصيت ، و وى را 87 از آن نيكو بيرون آرد 88 . در غفلت مشغول كند و نظارهى خود در وى مىدارد - 89 كه خداوند است هرچه كند و 90 خواهد تواند و وى را ايد 91 .
18 - و يحيى معاذ گويد : انكسار العاصين خير من صولة المطيعين . اما در زير اين هر دو نكتهايست 92 كه ايمن بودن بر هر دو 93 غرور و مكر است 94 كه تو حكم او در آن 95 ندانى و عاقبت خود در آن نشناسى . نگر ، دلير نباشى 96 كه اللّه تعالى گله مىكند از قومى كه دليروار در معصيت وى مىروند و مىگويند : سيغفر لنا .
اين خود ما را بيامرزند 97 ؛ كه 98 هيچچيز نيست در گناه بتر از حقير داشتن آن .
در حقارت آن منگر ، در آن نگر كه با كه مىرود !
19 - شيخ بو بكر زقاق مصرى مىگويد 99 : تا مىپنداشتم كه گناه از من فراست ، سهل بود ، تا به جاى آوردم كه آن ازو 100 فراست و از قضا 101 و قدر وى است ، پشتىء مازو بر من 102 بشكست . يعنى : كه من چه دانم 103 كه آن گناه بر من چرا كرد ؟ و مرا چرا فرازان 104 گذاشت ؟ و ديو بر من گماشت ، كه آن را 105 بر من حجت گيرد و 106 مرا به آن فراگيرد 106 تا مرا 107 خجل و متأسف كند و آنگه 108 عفو كند . يعنى : او دوستان خود را بگوشد 109 و ديو بر ايشان مسلط نكند . و ما كان له عليهم من سلطان « 1 » الا عبادك منهم المخلصين « 2 » . ان عبادى ليس لك عليهم
هامش
( 1 ) قرآن ، سبا / 21 .
( 2 ) قرآن ، حجر / 40 ، ص / 83 .