مىخواند ، برخواند 73 : فاذا نقر فى الناقور . . . الآية « 1 » . بانگ بكرد و بيفتاد مرده .
13 - شيخ الاسلام گفت كه 74 : از دوست نشان و از عارف جان 75 .
من مات عشقا 76 فليمت هكذا * لا خير فى عشق بلا موت
يوسف اسباط
1 - از متقدمان است از ائمهى شرع است 77 و سيد در زهد و ورع ، و 78 خوف و فزع بر وى غلبه كرده 79 ، علم بر وى در شوريد . مات سنة ست و تسعين و مائة ، مع وكيع بن الجراح و بقية بن الوليد 80 .
2 - شيخ الاسلام گفت كه 81 او گفته كه :
دوستان او را سه چيز بدادهاند : حلاوت و مهابت و محبت 82 . و ذو النون مصرى اين سخن گفته پس از وى ، لكن 83 به جاى لفظ حلاوت ملاحت گفته و ملحه 84 .
3 - و 85 مخلد بن الحسين هم اين سخن گفته و هم ملاحت گفته 86 .
مات مخلد سنة 87 احدى و تسعين و مائة ، و كان يكون بالمصيصة و طرسوس .
4 - شيخ الاسلام گفت كه : آن 88 سه چيز 89 اين طايفه را بدادهاند كه از تو نترسند 90 مىشكوهند .
5 - و انشدنا لمجنون العامرى :
اهابك اجلالا و ما بك قدرة * على ، و لكن ملء 91 عينى حبيبها
و لشيخ الاسلام لنفسه 92 :
اهابك هيبة و اطير شوقا * فهل 93 ابصرت مرغوبا يشاق 94
و به تو كار ندارند و مىجويند و خوش مىآيند در چشمها و به او مىگرايند 95 و نسبت ندارند ، دوست مىدارند .
6 - شيخ الاسلام گفت : دانى 96 كه آن حلاوت و ملاحت از 97 چيست برو ؟
آن نور قربايد 98 برو ، در آن حضرت كه اوست جز 99 حلاوت نيست ، و آن هيبت از آنست كه ميان ديدهى سر او ، و ميان عزت حجاب نيست .
هامش
( 1 ) قرآن ، مدثر / 8 .