دارم 51 ،
من نه به هواى دل در خدمتم ، كه بفرمانم .
و سخت سرد بود خداوند خود را به مزد كار كردن 52 ، نه به مهر و سزا كه او 53 پرستش را سزاست ، و خود فرمان در آن واجب .
8 - و انشدنا لابى يزيد البسطامى 54 :
احبك حبين حب الهوى * و حبا لانك 55 اهل لذاك 56
فاما الذى هو حب 57 الهوى * فرفعك للحجب حتى اراك 56
و اما الذى انت اهل له * فشغلى بذكرك عمن 58 سواك 56
9 - شيخ الاسلام گفت 59 ، رضى اللّه عنه ( 59 ) كه : محمد بن سعيد الفرنجى 60 را پرسيدند كه سفله كه ايد 61 ؟ گفت : او كه اللّه 62 پرستد بر بيم و اميد . گفتند : پس چون پرستى ؟ گفت : مهر اللّه خود خدمت از من بارد .
10 - لبعضهم :
كن اذا احببت 63 عبدا * للذى 64 تهوى مطيعا
لن تنال الوصل حتى * تلزم النفس الخضوعا
و لبعضهم 65 :
و لو قلت لى مت ، مت سمعا و طاعة * و قلت لداعى الموت اهلا و مرحبا
11 - 66 شيخ الاسلام گفت ، عظم اللّه بركته 67 ، كه :
فضيل عياض را پسرى بود ، على نام ، از پدر مه بود در زهد و عبادت و ترس .
روزى در مسجد حرام آمد نزديك زمزم ، خوانندهاى 68 برخواند :
و يوم القيامة ترى 69 . . . الآية « 1 » . وى آن را 70 بشنيد و زعقهاى 71 بزد و جان بداد .
12 - شيخ الاسلام گفت :
زرارة 72 بن اوفى ، قاضى بصره ، از تابعين است . در محراب روزى قرآن
هامش
( 1 ) قرآن ، زمر / 60 .