تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1375

مساهمون:

ص١٣٧٥
دعبل پرداختند ، دعبل آن را رد كرد و عرض كرد به خاطر اينها نيامده ام فقط قسمتى از لباسهاى امام را درخواست نمود پس جبه‌اى از خز همراه همان كيسه به دعبل عطا شد و به خدمتگزارش فرمود به دعبل بگويد كه آنها را بپذيرد ورد نكند چون به زودى به آنها محتاج خواهد بود . دعبل مرحمتىهاى امام را پذيرفت و همراه قافله از مسير " مرو " حركت نمود پس رهزنان به آنان حمله كردند و اموال آنها را گرفتند و بين خود تقسيم نمودند . يكى از آنان شعر دعبل را به عنوان مسخره تمثل جست : " أرى فيئهم في غيرهم متقسما . . . دعبل گفت اين شعر از آن كيست ؟ دزد پاسخ داد مربوط به يك فرد خزاعى است كه نامش دعبل است . دعبل گفت : من همان دعبل خزاعى هستم و سرايندهء اين قصيده مى باشم پس كتفهاى او را باز گشودند و كتفهاى تمام ارباب قافله را نيز باز كردند و تمام اموال آنان را به خودشان بازگرداندند . دعبل به راه خود ادامه مى داد تا به شهر " قم " رسيد پس شعر خود را إنشا نمود و مردم قم ، صله و جوائز فراوانى به او بخشيدند و از او درخواست نمودند كه آن جبهء مرحمتى امام را به 1000 دينار به آنان بفروشد دعبل امتناع كرد و از قم بيرون رفت . پس جمعى از نوجوانان هم پشت سر او حركت كردند و جبه را از او بازستاندند پس بازگشت و از آنان بازگردان جبه را درخواست نمود گفتند امكان ندارد كه آن را برگردانند جز آنكه او 1000 دينار را دريافت نمايد . دعبل گفت : پس قسمتى از آن جبه را به من بدهيد ، آنان قسمتى از جبه را همراه 1000 دينار به او پرداختند . دعبل به منزل خود رسيد و مشاهده نمود كه دزدان ، تمام أثاث خانهء او را دزديده اند پس هر دينار از آن 100 دينارى را كه امام رضا ( عليه السلام ) به او مرحمت فرموده بودند . هر دينار را به 100 دينار فروخت و به ياد آورد كه سخن امام ( عليه السلام ) را كه فرموده بودند بگير كه به زودى به آن محتاج خواهى بود .