تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1200

مساهمون:

ص١٢٠٠
مردى تشريف آورده كه مى گويد : من موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابيطالبم . پدرم تا اين نام را شنيد سخت يكه خود و گفت : بگو داخل تشريف بياورند و بعد به حاجب خود گفت : ابوالحسن را به مسند من راهنمائى كنيد . و آن وقت به عقب برگشت و نگاهى به من و برادرانم افكند و گفت : خود را مؤدب و متين نگاه داريد . در اين هنگام مردى باريك اندام و بلند بالا از در درآمد خواست تواضع كند و دم در بنشيند كه ديديم پدرم فرياد كشيد : لا والله إلا على بساطى . ممكن نيست حتما بايد بر مسند من بنشينى . او را بر مسند خويش نشاند پيشانى او را كه اثر سجده‌هاى بسيار در آن وجود داشت غرق بوسه ساخت به مهربانى از او و فرزندانش پرسيد و در يك ساعت جز با او با كس ديگرى سخن نگفت . وقتى اين شخصيت خواست برخيزد پدرم به پشت سرش برگشت و گفت : بدويد اين آقا عموى شما است . ركابش را بگيريد و بر مركب سوارش كنيد و تا در خانه او را مشايعت كنيد ، هنگامى كه من و برادرانم داشتيم او را سوار مى كرديم به من نگاهى كرد و خم شد و در گوشم به آرامى گفت : نوبت به تو خواهد رسيد در آن وقت با فرزندان من مهربان باش ! من تا آن وقت او را نشناخته بودم در خود علاقهء شديدى احساس كردم كه او را بشناسم و بدانم كه كيست ؟ و شخصيتش چيست ؟ شب هنگام در خلوت از پدرم پرسيدم : اين مرد كه امروز اين همه از تو حرمت و محبت ديد چه كسى بود ؟ اين چه كسى بود كه تو او را بر مسند خود بالاى دست خويش نشانده بودى ؟ پدرم هارون گفت : " هذا امام الناس وحجة الله على خلقه " او پيشواى حقيقى مردم و حجت خداوند در ميان آنان است . از حيرت به تعجب افتادم . گفتم : پدر مگر مقام پيشوائى ويژهء تو نيست ؟ مگر تو پيشواى مردم و حجت خدا بر خلق نيستى ؟ پدرم با اندكى مهربانى و محبت گفت : اين عموى تو كه امروز او را ديدى از همه كس به مقام امامت و پيشوايى سزاوارتر است و من او را از همه مردم شايسته تر مى شناسم با اين همه اگر ببينم كوچك ترين جنبشى بر ضد من آغاز كند با يك ضربه شمشير سرش را از پيكرش جدا مى سازم و اگر چشم خود من هم باشد آن را از حدقه بيرون مى آورم ! چون
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1200 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي