تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
تلخ را ندارد .

گفتار خطيب دربارى

خطيب پيش از نماز بر عرش منبر قرار گرفت و شروع به مدح و ثنا و تملق از آل ابوسفيان نمود . او هر چه توان داشت ، نسبت به دودمان پاك بزرگ مرد تاريخ جهان اسلام أمير المؤمنين ( عليه السلام ) سب و لعن و ناسزا و اسائهء ادب روا داشت . و دروغهاى فاحش و روشنى را در حق آنان به زبان آورد . اين جا بود كه زادهء حسين و فرزند غيور و شجاع سالار شهيدان ( عليه السلام ) ، ناگاه از جاى برخاست و با ندايى قاطع و كوبنده ، بانگ بر خطيب زد و فرمود : " ويلك ايها الخاطب ! إشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق ، فتبوء مقعدك من النار " : واى بر تو اى گوينده و سخنران ! تو خشنودى مخلوق را ، با خشم و غضب خالق ، معامله نموده اى و جايگاه آتشين خود را آماده و مهيا ساخته‌اى . آنگاه رو به يزيد نمود و فرمود : " أتأذن لي أن أصعد هذه الأعواد ، فأتكلم بكلمات لله فيها رضى ، ولهؤلاء الجلساء ، أجر " : " آيا اجازه مى دهى تا بر بالاى اين چوبها بروم ( آرى ، جايگاهى كه حرف حق و سخن روا ، در آن بيان نشود ، چوب است ، نه منبر ) تا سخنانى بر زبان برانم كه موجب رضا و خشنودى خدا و سعادت و اجر معنوى اين مردم حاضر و شنونده ، باشد " البته جاى يادآورى است كه در اين مسجد بزرگ اموى ، تنها چاپلوسان ومتملقان نبودند ، بلكه از اقشار ديگر مردم ، و طبقات اصيل امت نيز ، افراد فراوانى ، حضور داشتند . پيدا بود كه يزيد هرگز چنين اجازه اى را ندهد و درخواست امام را نپذيرد ولى هنگامى كه بانگ امام سجاد ( عليه السلام ) بلند شد ، توجه حضار به سوى آن حضرت ، معطوف گشت ، از اين رو ، همگان بر يزيد رو انداختند ، و درخواست نمودند تا سخنان آن جوان را بشنوند . گفتند : اى امير ! چه زيانى دارد فرمان دهى تا او بر منبر آيد و هنر خويش را بنماياند ؟ و چه مىتواند بگويد ؟
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 798 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي