تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 831

مساهمون:

ص٨٣١
انسان غافل و فرزدق در زندگى مادى است كه مى بايست عبرت اخذت كند و به خود آيد كه با اين مصائب بزرگ چگونه دمساز باشد .

داستان منهال

حضور امام سجاد ( عليه السلام ) در شام بسيار تأثر آورد غمبار مى باشد گويا وقتى از سخت ترين و شديدترين مصائب سوال شده است سه بار فرموده اند : " الشام ! الشام ألشام " . راوى مى گويد : يكى از روزها ، امام زين العابدين ( عليه السلام ) از خانه بيرون رفت تا در بازار كار ضرورى خود را انجام دهد . منهال بن عمرو پيش آمد و گفت : " در چه حالى صبح را به شب رساندى ، اى پسر پيغمبر خدا ؟ " فرمود : " به گونه اى صبح كرديم كه بنى اسرائيل در ميان قوم فرعون ، صبح مى كردند كه فرزندان آنها را مى كشتند و زنهاى آنان را زنده مى گذاشتند . اى منهال ! جماعت عرب بر عجم افتخار مى كنند كه محمد ( صلى الله عليه وآله ) عرب است و قريش بر تمام عرب ، افتخار مىكند كه محمد ( صلى الله عليه وآله ) از طايفهء آنهاست ، در حالى كه ما اهل بيت او هستيم ، ولى حق ما را غصب كردند و عزيزان ما را كشتند و ما را پراكنده ساختند . پس إنا لله وانا اليه راجعون از آنچه كه ما شب را با آن به صبح رسانديم ، اى منهال ! " [ يعنى شب را با مصيبتى بزرگ به صبح رسانديم كه آن را به حساب خداوند مى گذاريم . ] مهيار ديلمى ( 1 ) اين شعر خود را چه نيكو سروده است : " براى حرمت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ، چوبهاى منبرش را تعظيم مى كنند ، ولى فرزندان او را زير پاى خودشان مى گذارند . به چه قانونى فرزندان پيغمبر تابع شما شوند ؟ در صورتى كه افتخار شما به اين است كه از ياران و تابعان او هستيد ؟ " . روزى يزيد ، على بن الحسين ( عليه السلام ) و عمرو بن حسين را طلبيد . عمرو كودكى يازده ساله
هامش
1 . مهيار بن مرزويه ديلمى ، شاعرى مبتكر و نوآورى بود . در سال 428 در بغداد درگذشت . ( الاعلام ، ج 7 ، ص 317 ) .