تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
تر بود و خون و چرك از آن مىآمد . اين گونه بود تا آنكه خداوند او را به دست مختار به هلاكت رساند . راوى مى گويد : چون بر اثر كثرت زخمها ، ضعف بر حسين ( عليه السلام ) غلبه كرد و تيرهاى دشمن در بدنش مانند خارهاى بدن خارپشت نمايان گرديد ، صالح بن وهب مزنى نيزه‌اى بر پهلوى او زد كه از اسب بر زمين افتاد و طرف راست صورتش روى زمين قرار گرفت . در آن حال مى گفت : " بسم الله و بالله وعلى ملة رسول الله " . پس از آن از روى زمين برخاست . در اين موقع زينب ( س ) از خيمه بيرون آمد و با صداى بلند فرياد مى زد : " برادرم ! سرورم ! سرپرست خانواده‌ام ! " و مى گفت : " اى كاش آسمان بر سر زمين خراب مىشد و اى كاش كوهها از هم مىپاشيد و بر روى زمين مىريخت " . در آن هنگام ، شمر به سپاه خود صيحه زد و گفت : " منتظر چيستيد و چرا كار حسين را تمام نمىكنيد ؟ " لشكر از هر طرف هجوم آوردند . زرعة بن شريك شمشيرى بر شانهء چپ حسين ( عليه السلام ) زد . آن حضرت نيز شمشيرى بر او زد و او از پاى درآمد . شخص ديگرى شمشير بر دوش حسين ( عليه السلام ) زد كه به صورت ، روى زمين افتاد و رنج و تعب بر او مستولى شد ، به حدى كه چون مىخواست برخيزد ، با زحمت برمىخاست و از شدت فشار ضعف ، بر زمين مىافتاد . سنان بن انس نخعى نيزه‌اى بر گلوى حسين ( عليه السلام ) زد و باز بيرون آورد و در استخوانهاى سينهء او فرو برد . سپس تيرى به سوى حسين ( عليه السلام ) انداخت ، آن تير بر گلوى او وارد آمد . در اثر آن تير بر زمين افتاد . سپس برخاست و نشست و تير را از گلوى خود خارج نمود و هر دو دست خويش را زير خونها گرفت و چون پر شد ، بر سر و محاسنش ماليد و فرمود : " با اين حال خدا را ملاقات مى كنم كه به خون خود خضاب گرديده ام و حق مرا غضب كرده اند " .
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 648 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي