تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
وارد شد . چون ضعف بر او غلبه كرد ، لحظه‌اى ايستاد تا استراحت كند . همانطور كه ايستاده بود سنگى بر پيشانى او اصابت كرد و خون از پيشانىاش جارى گشت . دامان جامهء خود را گرفت كه خون را از پيشانى پاك كند . ناگاه تير سه شعبهء زهر آلودى رسيد و در قلب آن حضرت فرو رفت . حسين ( عليه السلام ) فرمود : " بسم الله و بالله وعلى ملة رسول الله " سپس سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت : " خداوندا ! تو مىدانى كه اين لشكر كسى را مىكشند كه جز او ، پسر دختر پيغمبرى بر روى زمين وجود ندارد " . پس از آن دست برد و تير را از پشت سر بيرون آورد و خون مانند ناودان جارى گرديد و از اثر آن ، قدرت جنگ از او سلب شد و متوقف شد ، ولى هر كس كه نزديك او مى آمد ، براى اين كه نزد خدا ، خون حسين را به گردن نگيرد ، از او دور مىشد تا آنكه شخصى از قبيلهء كنده كه او را مالك بن نسر مى گفتند ، نزد حسين ( عليه السلام ) آمد و زبان به دشنام او گشود و با شمشير بر سر آن حضرت زد كه عمامه را شكافت و بر سرش نيز وارد آمد و عمامه‌اش پر از خوش شد . حسين ( عليه السلام ) دستمالى جست و بر سر خود بست و عرقچينى يافت و بر سر نهاد و عمامه بر سر بست . سپاه ابن زياد كمى مكث كردند و دوباره برگشتند و اطراف او را گرفتند .

شهادت عبد الله بن الحسن ( عليه السلام )

در اين هنگام ، عبد الله بن الحسن بن على ( ع ) ، كه كودكى نابالغ بود ، از خيمهء زنها بيرون آمد و نزديك حسين ( عليه السلام ) ايستاد . زينب ( س ) خود را به او رسانيد تا او را نگه دارد ، ولى شديدا امتناع كرد و گفت : " به خدا قسم ، از عمويم هرگز دور نمىشوم " . در آن وقت بحر بن كعب ( يا ابجر بن كعب ) و به قولى حرملة بن كاهل ( لعنة الله عليهما ) شمشير خود را بر حسين ( عليه السلام ) فرود آورد . آن كودك گفت : " واى بر تو اى حرام زاده ! آيا
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 646 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي