تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
عذاب بر آنها نازل شده است . ساعتى بر اين حال ماندند تا هوا روشن شد . واپسين لحظه‌ها هلال بن نافع روايت مىكند كه من با سپاه عمر بن سعد ايستاده بودم . ناگاه شخصى فرياد زد : " اى امير ! بر تو بشارت باد كه شمر ، حسين ( عليه السلام ) را كشت " . من از صف لشكريان خارج شدم و برابر حسين ( عليه السلام ) ايستادم . ديدم آن حضرت در حال جان دادن است . به خدا قسم كشتهء به خون آغشته اى را كه بهتر و خوشروتر از او باشد ، هرگز نديده بودم . نور و زيبايى هيأت او ، مرا از انديشهء شهادتش باز داشت . حسين ( عليه السلام ) در آن حال طلب آب مى كرد . پس ، از فردى از آن اشرار شنيدم كه مى گويد : " هرگز از آب سيراب نخواهى شد تا وارد " حاميه " گردى و از آب جوشان آن بنوشى ! " پس شنيدم كه او در پاسخ فرمود : " واى بر تو ! من وارد حاميه نمى شوم و از آب جوشان آن هرگز نمىنوشم ، بلكه من بر جدم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) و در منزل او در بهشت وارد مىشوم و از آب خوشگوار آن مىنوشم و از ستمهايى كه به من نموديد ، به او شكايت مى كنم " . هلال مىافزايد : لشكر از شنيدن اين سخن غضبناك شد ، به حدى كه گويى خداوند در دل هيچ يك از آنان رحمى قرار نداده بود . در حالى كه حسين ( عليه السلام ) با آنان سخن مى گفت ، سر از بدنش جدا كردند . من از بى رحمى آنان به شگفت آمدم و گفتم : " در هيچ كارى با شما همراهى و همكارى نخواهم كرد " .

لحظات بعد از شهادت

پس از آن كه امام ( عليه السلام ) به شهادت رسيد ، سپاه ابن سعد اقدام بر برهنه كردن حسين ( عليه السلام ) نمودند . پيراهن او را اسحق بن حوبهء حضرمى برد و پوشيد و مبتلا به برص شد و موهاى بدنش ريخت . روايت شده است كه در پيراهن آن حضرت قريب صد و نوزده جاى شمشير و تير و نيزه
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 650 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي