تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
نگذاشت به وجود مقدس حسين ( عليه السلام ) آسيبى برسد ، تا آنكه از كثرت زخمها ، از پا درآمد . پس از آن رو به جانب حسين ( عليه السلام ) كرد و گفت : " يابن رسول الله ! آيا به عهدم وفا كردم ؟ " فرمود : " آرى ، تو پيش از من به بهشت مى روى . سلام مرا به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) برسان و بگو حسين ( عليه السلام ) به زودى مى آيد " . عمرو دوباره شروع به جنگ كرد تا كشته شد .

غلام سياه و كارزار او

بعد از او ، چون ، غلام اباذر - كه غلام سياه رنگى بود - پيش آمد . حسين ( عليه السلام ) به او فرمود : " من به تو اذن دادم كه از اين زمين بيرون به روى و جان خود را حفظ كنى ، زيرا تو همراه ما آمدى تا به عافيت و خوشى برسى " . گفت : " اى پسر پيغمبر ! آيا رواست من در زمان خوشى و نعمت ، نان خور شما باشم و در سختىها شما را تنها بگذارم ؟ درست است بويم بد ، مقامم پست ، و رنگم سياه است ، شما بر من منت گذاريد و به آسايش جاويدان بهشتى برسانيد تا بدنم خوشبو ، مقامم شريف و رويم سفيد شود . نه ، به خدا قسم از شما دور نمى شوم تا اين كه خون سياه خويش را با خون پاك شما درآميزم " . پس از آن به جنگ پرداخت و جنگيد تا كشته شد . راوى مى گويد : پس از او عمرو بن خالد صيداوى نزد حسين ( عليه السلام ) آمد و گفت : " يا ابا عبد الله ! جانم فداى تو باد . من تصميم گرفته‌ام به ياران تو ملحق شوم و دوست ندارم از آنان عقب بمانم و تو را بى يار و ياور در ميان اهل بيتت كشته ببينم " . حسين ( عليه السلام ) فرمود : " برو كه ما نيز ساعت ديگرى به تو مىرسيم " . عمرو ، حمله كرد و جنگيد تا به شهادت رسيد . آنگاه حنظلة بن سعد شامى آمد و در برابر حسين ( عليه السلام ) ايستاد ، صورت و سينهء خود را سپر شمشيرها و تيرها و نيزه‌ها قرار داد و خطاب به سپاه كوفه ، آيات عذاب را تلاوت نمود و آنان را از عذاب خداوند بيم داد . و گفت : " من مىترسم بر شما آن عذابهايى كه بر امتهاى گذشته نازل شد ، نازل شود ، عذابى چون عذاب قوم نوح وقوم عاد وقوم ثمود و آنان كه بعد از ايشان بودند . خدا ستمى را براى بندگان خود نمى خواهد . اى قوم ! بر شما از عذاب