تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
در راه تو بجنگم بهتر است از پياده شدن ، زيرا بالاخره از اسب سرنگون خواهم شد و چون من نخستين كسى بودم كه راه بر تو سد كردم ، اجازه فرما نخستين كسى باشم كه در راه تو كشته مىشود ، شايد از كسانى شوم كه روز قيامت با جدت محمد ( صلى الله عليه وآله ) مصافحه مى كنند " . ( مؤلف مى گويد : مقصود حر ، اول شهيد در آن ساعات بود ، زيرا پيش از او جماعتى كشته شده بودند . چنان كه رواياتى در اين مورد آمده است ) پس از آن حسين ( عليه السلام ) به او اجازه داد . حر ، شروع به جنگيدن نمود و نيكو مقاتله كرد تا آنكه عده اى از شجاعان و دليران را كشت و خود پس از لحظه اى ، به شهادت رسيد . بدن او را نزد حسين ( عليه السلام ) بردند . آن حضرت خاكها را از چهرهء حر پاك مى كرد و مى فرمود : " تو آزاد مردى ، آن چنان كه مادرت تو را " حر " نام نهاد و تو در دنيا و آخرت آزاده اى " . راوى مى گويد : در آن هنگام برير بن خضير كه مردى زاهد و پارسا بود ، وارد ميدان شد . يزيد بن معقل براى مبارزه با او به ميدان شتافت . با يكديگر قرار گذاشتند مباهله كنند و از خدا بخواهند كه هر كدام از آنان باطل است به دست ديگرى كشته شود . با همين قرار ، به جنگ در آمدند . برير او را به قتل رسانيد و جنگ را ادامه داد تا به شهادت نايل آمد . پس از او وهب بن جناح كلبى به ميدان آمد و جنگ نمايانى كرد و كوشش فراوانى در رزم و جهاد نمود . سپس به سوى مادر و همسرش كه با او در كربلا بودند ، بازگشت و گفت : " مادر جان ! آيا از من راضى شدى يا نه ؟ " مادرش گفت : " من از تو راضى و خشنود نمى شوم ، مگر آنكه در يارى حسين ( عليه السلام ) كشته شوى " . همسرش گفت : " تو را به خدا قسم مى دهم ، مرا به مصيبت خود مبتلا نكنى و دلم را به درد نياورى " . مادرش گفت : " فرزندم ! گوش به حرف همسرت نده و برگرد و در راه پسر دختر پيغمبر خود ، جنگ كن تا از شفاعت جدش در روز قيامت بهره‌مند شوى " . وهب به ميدان بازگشت و جنگيد تا دستش از بدن جدا شد . همسرش عمودى به دست