تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
ديار دور گرديده است " . او پس از خواندن اين اشعار گفت : " اى كسى كه اين خبر را آوردى ! اندوه ما را از شهادت ابا عبد الله ( عليه السلام ) تازه كردى و جراحات دل ما را كه هنوز بهبود نيافته بود ، دگر بار مجروح نمودى . تو كيستى ؟ " گفتم : " من بشير بن جذلم هستم كه مولايم على بن الحسين ( عليه السلام ) مرا فرستاده است . آن حضرت در فلان موضع با زنان و اهل بيت ابا عبد الله نزول فرموده اند " . آنگاه اهل مدينه مرا رها كردند و با شتاب از مدينه بيرون رفتند . من با اسب خويش تاختم و خودم را به آنجا رسانيدم . ديدم كه مردم راهها و جايگاهها را گرفته اند و جايى باقى نمانده است . از اسب پياده شدم و از ازدحام جمعيت پاى بر پاى مردم مى گذاشتم تا نزديك خيمهء امام رسيدم . على بن الحسين ( عليه السلام ) درون خيمه بود . پس از لحظه اى از خيمه بيرون آمد و با دستمالى كه در دست داشت ، اشك چشمانش را پاك مى كرد . از پى آن حضرت ، خادمى آمد ، چهارپايه‌اى آورد و آن را زمين گذاشت و امام زين العابدين ( عليه السلام ) بر آن نشست ، ولى نمى توانست از ريختن اشك خوددارى كند . صداى گريه از هر جانب برخاست و نالهء زنان و كنيزان بلند شد و مردم از هر طرف به آن حضرت ، تسليت مى گفتند . تمام فضا ، يكپارچه گريه و ناله بود . خطبهء حضرت سجاد ( عليه السلام ) نزديك مدينه در اين هنگام ، امام سجاد ( عليه السلام ) با دست خود اشاره كرد كه ساكت شوند . فورا مردم ساكت شدند . آنگاه به ايراد سخن پرداخت : " سپاس خداوندى راست كه پروردگار دو جهان و فرمانرواى روز جزا و آفرينندهء همهء مخلوقات است . آن خداوندى كه از ادراك عقلها دور ، و رازهاى پنهان ، نزد او آشكار است . خداوند را به خاطر برخورد با گرفتاريها و سختيهاى روزگار و داغهاى دردناك و گزندهاى غم اندوز و مصيبتهاى بزرگ و سخت و اندوه آور و بليات سنگينى كه به ما رسيد ، سپاس مىگزارم .