تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
عمويش حسين ( ع ) ، هفده نفر را كشت و هيجده زخم بر بدنش وارد شد و از اسب افتاده بود . دايى او اسماء بن خارجه او را از زمين برداشت و به كوفه برد و او را مداوا كرد تا بهبود يافت و سپس او را به مدينه برد . همچنين در ميان اسيران ، زيد و عمرو ، فرزندان امام حسن ( عليه السلام ) نيز ديده مى شدند . پس اهل كوفه چون چشمشان به اسيران افتاد ، شروع به گريه و زارى كردند . آنگاه على بن الحسين ( عليه السلام ) فرمود : " آيا براى ما گريه و نوحه مى كنيد ؟ پس كشندگان ما كيانند ؟ "

زينب ( س ) خطبه مى خواند

بشير بن خزيم اسدى مى گويد : به سوى زينب دختر أمير المؤمنين ( عليهما السلام ) نگريستم ، به خدا سوگند زنى را سخنورتر از او نديدم . گويا كلمات على ( عليه السلام ) از زبان او فرو مى ريخت . با دست به سوى مردم اشاره كرد كه خاموش شويد . از اين اشاره ، نفسها به سينه ها بازگشت و زنگهاى شتران از صدا افتاد . پس از آن شروع به ايراد خطابه نمود : " به نام خداوند بخشنده و مهربان . ستايش مى كنم خدا را و درود مىفرستم بر جدم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) و پدرم و فرزندان پاك و رستگار او . اى مردم كوفه ! اى صاحبان مكر وخدعه ! آيا بر ما گريه مى كنيد ؟ هرگز آب ديدگان شما فرو نايستد و ناله‌هاى شما ساكت نگردد . مثل شما مثل زنى است كه رشته هاى خود را نيكو ببافد و سپس از هم باز كند . شما ايمان خود را مايهء مكر و خيانت در ميان خود ساختيد و رشتهء ايمان را بستيد و دو مرتبه باز كرديد . در ميان شما ، جز خودستايى و فساد و سينه هاى پر كينه و چاپلوسى و تملقى چون تملق كنيزان وغمازى با دشمنان ، خصلتى نيست . شما مانند گياههاى زباله دانها هستيد كه قابل خوردن نيستند و به نقره اى مىمانيد كه زينت قبور باشد و از آن استفاده نمى گردد و عذاب جاويدان براى شما آماده شد . آيا پس