تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
و نوشته اند كه پس از شهادت امام حسن ( عليه السلام ) جعده به مروان كه دلال اين مظلمه بود مراجعه كرد تا با معاويه در مورد ازدواج وى با يزيد مكاتبه نمايد . مروان هم تمنيات او را به معاويه نوشت اما معاويه همانگونه كه امام فرموده بود به وعده ء خود وفا نكرد و در يك سطر جواب جعده را چنين نوشت : " من به زنده ماندن يزيد بسيار علاقمندم و همين دوستى حيات او مانع شد از اينكه ترا به عقد ازدواج او درآورم وترسيدم كه او را هم مانند حسن مسموم كنى ! " ( 1 ) به يزيد گفتند جعده راتزويج كن گفت : حاشا وكلا او شوهرى مثل حسن بن على را مسموم كرد من كه چنين قدر ومنزلتى ندارم در اين صورت او از قتل من هر هرگز إبا نمى كند . اين زن نگون بخت در اثر جهل ونادانى و پول دوستى دست از مقام معنوى خود برداشت و خود را براى ابد گرفتار لعن خدا نمود . نوشته اند : فردى از آن طلحه با او ازدواج نمود و چند فرزند هم آورد وقتى بين فرزندان او ديگر تيره هاى قريش سخنى رد وبدل مى شد آنان شماتت وتعيير مى نمودند و مى گفتند : اى فرزندان زن مسموم كننده ء همسران ! " ( 2 ) خانواده ء امام حسن ( عليه السلام ) پس از آگاهى از مسموميت آن جناب ، فورا حاضر شدند وبيش از همه ، برادرش حضرت حسين ( عليه السلام ) ناراحت ومضطرب بود و چون جوياى حال او شد امام فرمود مسموم شده ام . پرسيد چه كسى شما را مسموم نموده است ؟ امام فرمود : " از آنكس چه مى خواهى آيا مى خواهى او را بكشى ؟ اگر او آنكس باشد كه من مى دانم خشم وعذاب خداوند بر او بيش از توست و اگر او نباشد دوست ندارم بى گناهى به خاطر من گرفتار شود " . ( 3 ) نوشته اند طشتى براى آن حضرت آوردند كه در اثر انقلاب حال وتأثير سم در كبد و امعاء واحشاء وى خون قى نمود و آن همان خونابه هائى بود كه در نتيجهء بى وفائى
هامش
1 . ناسخ التواريخ ، ج 5 ، ص 243 ومدارك ديگر . 2 . ارشاد مفيد ص 174 ، چاپ دارالكتب الأسلاميه تهران . 3 . ارشاد شيخ مفيد ج 2 ، باب 1 ، فصل 1 .