تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
اعمالى آلوده ايد ؟ اما بدانيد كه " به زودى ستمكاران در خواهند يافت كه يك جا زير و زبر شده اند " . " آيه شريفه " . و من فاطمه ، دختر همان كسى هستم كه بر شما اعلام خطر مى نمود و از عذابتان مى ترسانيد . من نيز روياروى خود ، عذابى سنگين و عقابى سهمگين براى شما احساس مى كنم . حال هرچه خواهيد بكنيد ، ما هم آنچه كه بايد انجام دهيم ، انجام خواهيم داد . پس شما منتظر باشيد ، كه ما نيز در انتظار ( حق و روشن شدن حقيقت ) هستيم . ( 1 )

بازتاب خطبه فاطمه زهرا ( عليه السلام )

در آن روز پرشور تاريخى كه فاطمه زهرا ( عليه السلام ) خطابهء شورانگيز و مهيج خود را ايراد كرد ، جمع كثيرى از گروههاى مهاجرين و انصار در مجلس مزبور حضور داشتند و آن كلمات گرم و آتشين را كه از دلى پاك و سينه اى آتش گرفته بر مى خاست و بر زبانى شورآفرين و حركت بخش جارى مى شد ، همه آن را مى شنيدند . گروهى از آنان كه اغفال يا تحت تأثير يا تهديد شده بودند و به هر حال با حكومت حاضر و زعامت موجود همراهى نشان مى دادند ، البته سكوت كرده و لب بسته بودند . اما گروهى ديگر كه هنوز از حقيقت چندان فاصله نگرفته يا اصولا دل در گرو محبت اهل بيت داشتند و حق را به زهراى اطهر و خاندان عصمت و طهارت مى دادند نيز ، متأسفانه در آن جو مسموم حاكم بر محيط ، چاره اى نمى ديدند جز آن كه در ظاهر سكوت كنند و در اعماق وجودشان حق را به فاطمه ( عليه السلام ) بدهند و در دل بسوزند و بسازند و دم برنياورند . اما هرچه بود و نبود ، واقعيت اين بود كه خطابهء پر شور و هيجان انگيز دختر عاليقدر پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) در ميان انبوه افراد حاضر و سپس در ميان تمام افراد ديگر - اعم از اينكه احساساتى پاك و دلى صاف و عواطفى صادق داشتند ، يا آن كه با انديشه ها و افكارى اغفال شده در جوسازىهاى مسموم آن روز به اين سخنان گرم و گرمى بخش گوش فرا مى دادند - بازتاب گسترده و عكس العمل وسيع و شايان توجهى داشت . چرا كه زهراى اطهر ( عليه السلام ) در آن روز و در ميان امواج افكار و احساسات گوناگون و متضاد ، با كمال شجاعت ذاتى و با آن تربيت متعالى و برگرفته از مكتب الهى رسول الله ، با چنان منطق قوى و
هامش
1 . در ترجمهء اين خطبه از نوشتهء روان و سليس آقاى صدر بلاغى و نيز از نثر دقيق آقاى على اكبر صادقى استفاده شده است .
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 388 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي