سپس فاطمه ( عليه السلام ) با لحنى كه اوج گرفته بود و كلامى كه از عمق دل بر مى خاست
و فرياد حقانيت سر مى داد ، افزود : " آرى ، با آن كه كلام خدا بدين وضوح و روشنى همه
چيز را روشن ساخته و با آن كه شما نيز از آن آگاه هستيد ، حال چه شده است كه
پنداشتهايد مرا از مال پدر بهره وارثى نيست ؟ آيا خداوند ، شما را به آيه اى از قرآن
مخصوص كرده و پدرم را كه رسول و فرستاده ء اوست ، از حكم آن آيه خارج ساخته
و مشمول آن نگردانيده است ؟ . . . و يا آن كه مى گوئيد اهل دو مذهب جداگانه از يكديگر ،
ارث نمى برند ، پس آيا من و پدرم يك مذهب نداريم ؟ و اهل يك دين وآئين نيستيم ؟ . . .
و يا آن كه آيا شما ، خود را از پدرم محمد ( صلى الله عليه وآله ) و از پسر عمويم على ( عليه السلام ) نسبت به احكام
خاص و عام قرآن آگاه تر مى دانيد ؟ . . .
و آنگاه فاطمه ( عليه السلام ) از ته دل خروش برداشت : " هيهات ، اى ره گم كردگان وادى غفلت !
حال كه چنين است و چنين مىپنداريد ، پس بگيريد آن را ( ارث پدرى مرا ) همچون
مركبى مهار كنيد و بر آن جهاز بر نهيد و از آن خويشتن سازيد . . . مرا از اين ستم و بيداد
باكى نيست . اما تو نيز اين را بدان كه به راستى روز محشرى هم هست و سرانجام
فراخواهد رسيد و با تو رو در رو خواهم گرديد . و در آن روز ، خود در مى يا بى كه خداوند
چه خوش داورى است ، و محمد ( صلى الله عليه وآله ) چه نيكو مدعى و دادخواهى ، و روز رستاخيز چه
نيكو ميعادگاهى . " در آن زمان است كه تباهكاران زيان كنند ، ولى ديگر پشيمانى
سودتان نبخشد . و هر خبرى را قرارگاهى است ، و به زودى خواهيد دانست آن كس را كه
عذاب رسوا كننده فرو گيرد و شكنجهء پاينده و پايدار بر اندرونش ريزد " . ( آيه كريمه ) .
[ پس آنگاه ، فاطمه ( عليه السلام ) به گوشهء چشم در گروه انصار ، كه در آن جمع حضور داشتند ،
نگريست و پرندهء تيز بال كلام آتش آلودش را در آن فضاى تيره و تار چنين پرواز داد : ]
" اى گروه جوانمردان ! و اى بازوان تواناى ملت ، و اى عهده داران حضانت اسلام ،
اين گونه ناديده گرفتن و به هيچ انگاشتن حق مسلم من از سوى شما چه معنى و مفهومى
دارد ؟ . . . و اين تغافل در دادخواهى از من چيست و چرا از شما سر مى زند ؟ . . . مگر پدرم
رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بارها با شما و با همگان نفرمود كه : " حق هركس را در رعايت فرزندانش
ملحوظ داريد " ؟ . . . پس با چه شتابى كلام پيامبر را فرو گذاشتيد و چه زود از راه به بيراهه
رفتيد ، و چنين شديد ، و با چه عجله اى از فرزند رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) دست كشيديد و در اين
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص٣٨٤