تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
خواهم گرداند . على ( عليه السلام ) خشمگين شد وآثار غضب در سيماى نورانى اش پديدار گرديد . همان روز مرا احضار كرد و فرمود : ابو رافع ، آيا به مسلمانان خيانت مى ورزى ؟ گفتم : به خدا پناه مى برم ، روزى كه به مسلمانان خيانت كنم ! فرمود : گردن بندى را كه از بصره آمده بود چگونه بدون اجازهء من و رضايت مردم مسلمان ، به دخترم عاريه داده اى ؟ با كدام مجوز قانونى و شرعى به چنين كارى دست زده اى ؟ گفتم : يا امير المؤمنين ! او دختر شماست ، و از من درخواست كرده بود كه به عنوان امانت و به طور موقت و با تضمين كافى و فقط براى مدت سه روز آن را به او عاريه دهم و پس از سه روز صحيح و سالم باز پس بگيرم . فرمود : همين امروز آن را پس بگير و ديگر هرگز از اين قبيل كارها نكن . موضوع به گوش دختر أمير المؤمنين ( عليه السلام ) رسيد . به محضر پدرش شتافت و عرض كرد : من دختر و پارهء تن شما هستم و در خود احساس نياز به اين گردنبند كردم . امير المؤمنين ( عليه السلام ) فرمود : دخترم ، هرگز از جادهء حق كنار نرو ، آيا همه زنان و دختران مهاجر و انصار در روز عيد با آويختن چنين زيورى آرايش مى كنند ؟ يقين بدان كه اين موضوع اگر بر اثر بى توجهى و غفلت تو نبود و اگر مطمئن بودم كه قصد و تعمدى در كار بوده است نخستين دست زن هاشميه كه بريده مى شد دست تو مى بود " . به درستى روشن نيست كه اين داستان تا چه حدى صحت داشته باشد ، ولى نظير و مانند آن در زندگى شخصى و اجتماعى على ( عليه السلام ) فراوان به چشم مى خورد كه دستورهاى عملى او به مالك اشتر ، فرماندار انتخابى اش ، حاكى از اين روح عدالت خواهى و مساوات طلبى اوست . اينك به سخنان على ( عليه السلام ) ، در همين موارد ، از فرمان او به مالك اشتر گوش فرا مى دهيم : نور چشمى ها و خويشاوندان " اى مالك ! در قلمرو حكومت فرمانروايان ، كسانى هستند كه به آنها بسيار نزديك يا با آنها خويشاوندند . اين گروه به خاطر همين قرابت با فرمانروا ، خود خواه و مستبد مى شوند و دست تعدى و تجاوز به سوى مردم و زندگى آنان دراز مى كنند . اينان در روابط خود با عموم مردم ، و حتى در داد و ستدها ، بى انصافى پيشه مى كنند و حقوق ديگران را پايمال مى سازند . و تو بايد اين گونه عوامل ناروايى و ستمگرى را از ميان بردارى و دست آنان را از تصرف در اموال و شئون مردم كوتاه كنى .