تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
خوارج منزل كرد و به انتظار نشست تا اينكه روزى در خانه يكى از دوستان خود ، چشمش به جمال زنى به نام " قطام " افتاد وبدو دل باخت و از وى خواست ازدواج كند . " قطام " كه دخترى زيبا بود و پدر و برادرش در جنگ نهروان به قتل رسيده بودند ، سخت نسبت به امام ( عليه السلام ) كينه مى ورزيد و همواره در جستجوى فرصت انتقام بود . بدين لحاظ ، وقتى با پيشنهاد ازدواج از سوى پسر ملجم مواجه گشت ، سؤال كرد : در اين مزاوجت ، مهر من چه خواهد بود ؟ فرزند ملجم گفت : هرچه بخواهى . قطام گفت : مهر من سنگين است ، زيرا من براى خود ، سه چيز را به عنوان مهر قرار داده ام كه عبارتند از : اول : خون على بن ابى طالب ( عليه السلام ) . دوم : سه هزار درهم پول . سوم يك غلام و يك كنيز . آيا تو حاضرى چنين مهرى را بپردازى ؟ ابن ملجم كه اسير خواهش نفس گرديده و عقل و هوش خويش را به دست شيطان داده بود ، نه تنها شرط‌هاى دوم و سوم را قبول كرد ، بلكه در مورد شرط اول نيز اگر هم ذره‌اى ترس و ترديد داشت همه را به كنار نهاد و با پليدى تمام ، قتل مولاى متقيان را پذيرفت . . . . شب نوزدهم رمضان فرا رسيد . در آن شب قطام خود نيز به مسجد آمد و چند تن ديگر را به يارى ابن ملجم خواند . اكنون همه چيز براى انجام آن جنايت شوم آماده بود و پسر ملجم وقطاع و همدستان آنها ، همگى در انتظار صبح و در كمين امام بودند . . . از آن سوى قضيه در ماه رمضان على ( عليه السلام ) ، هر شب براى افطار به خانه روح نواز خود ، مردم را بيدار كرد . ابن ملجم نيز در ميان مردم ، خود را به خواب زده بود و به رو خفته بود ، در حالى كه شمشيرى زهرآلود در زير جامه پنهان داشت . چون امام به او رسيد ، فرمود : " اين گونه نخواب ، اين خواب شياطين است " . . . . سپس به محراب رفت و به نماز ايستاد ، ابن ملجم و شبيب ( كه به كمك ابن ملجم آمده بود ) خود را به محراب نزديك تر مى كردند . چون امام سر از سجدهء ركعت اول نماز برداشت ، شبيب شمشير خود را فرود آورد ، ليكن شمشير او به طاق محراب خورد . در اين لحظه ، ابن ملجم با شتاب پيش آمد ، و شمشير سنگين و زهرآلودش را بر فرق امام فرو كوفت . على ( عليه السلام ) با فرق خون آلود ، در محراب مسجد كوفه ، در آن لحظه با كمال توجه به عظمت شهادت و معنويت زندگى خويش و پاكى مرگى از نوع مرگ خود فرياد زد :