( 15 ) اكنون ، اى خداى من ، آيا در بارهء كسى كه به درگاهت دعا مىكند ترحم خواهى كرد تا بر دعا بيفزايم ؟ وآيا آن را كه به درگاهت گريه كند مىآمرزى تا بيشتر گريه كنم ؟ آيا هر كه را كه با خوارى در پيشگاه با عزّتت ، روى خود به خاك ذلّت بمالد مىبخشى ؟ وآن كس را كه از فقر وپريشانى خود به حضرتت شكايت مىكند وتوكل واعتمادش به تو است بي نياز خواهى كرد ؟ .
( 16 ) خدايا كسى را كه جز تو بخشندهاى نمىيابد نوميد مكن ، وكسى را كه از احدى جز تو بي نيازى نمىطلبد ، نوميد وخوار مگردان .
( 17 ) خدايا پس بر محمد وآل أو درود فرست ، واز من كه به سوى تو رو آوردهام روى مگردان ، ومرا كه مشتاق ومتضرع به درگاه توام از عنايتت محروم مفرما واكنون كه در پيشگاهت ايستادهام دست ردّ بر پيشانيم مزن .
( 18 ) تو آنى كه ذات پاك خود را به رحمت ، وصف فرمودهاى ، بر محمد وآل أو درود فرست ، وبه من رحم كن ، تو آنى كه خود را بخشنده ناميدى ، پس مرا ببخش .
( 19 ) اى خداى من ، مىبينى كه أشك چشمم از ترس تو روان شده است ودلم از بيم عظمتت نگران گرديده واندامم از بزرگى وعظمتت لرزان شده است .
( 20 ) همه اينها از شرمندگى از تو است به خاطر رفتار ناپسندم ، واز همين رو است كه صدايم از زارى وتضرع به درگاهت گرفته وزبانم از راز ونياز با تو كند شده است .
( 21 ) اى خداى من ، شكر وسپاس براي تو است كه چه بسيار عيبم را پوشاندى ورسوايم نكردى ، وچه فراوان گناهم را پنهان كردى ومشهورم نساختى وچه بسيار زشتيها كه انجام دادم وپردهء مرا ندريدى وطوق زشتى آن را بر گردنم نيفكندى ، وبديهاى آن را بر همسايگانم كه در جستجوى عيبهايم هستند ونيز بر حسودانى كه از وجود نعمتهاى تو در نزد من رشگ مىبرند ، آشكار نساختى .
( 22 ) امّا ، آن همه خوبيهاى تو من را از انجام كارهاى بدى كه تو از من مىدانى باز نداشت ! .
( 23 ) معبود من ، چه كسى از من نادانتر به رشد ورستگارى خود است ؟ وچه كسى از من غافلتر از بهره ونيكبختى خود است ؟ وچه كسى از من دورتر از اصلاح ذات خود است در حالي كه روزى تو را در راه معصيت تو كه مرا از آن نهى كردهاى صرف مىكنم ؟ وچه كسى از جهت غوطهورى در باطل از من دورتر است ؟ وچه كسى از جهت ارتكاب بديها از من سختتر است كه وقتي بين دعوت تو ودعوت شيطان قرار مىگيرم دعوت شيطان را - نه از روى نابينايى در شناختم از أو ونه از روى فراموشى أو - مىپذيرم ؟
صحيفه كامله سجاديه با ترجمه فارسى شاهرودى — صفحة 81
مساهمون: الإمام زين العابدين ( ع )
ص٨١