تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
فرمود : رحمت خدا بر او باد . چه شب‌هاى بلندى را در عبادت گذرانيد و چقدر پاداش او بزرگ است ! آيا ابراهيم مهزيار را مىشناسى ؟ عرض كردم : من ، خود ابراهيم بن مهزيارم مرا به گرمى در آغوش گرفت ، و سپس فرمود : مرحبا بر تو اى ابا اسحاق ! آن نشانى را كه ميان تو و ابو محمد عليه السّلام بود ، چه كردى ؟ گفتم : گويا مقصود شما انگشترى است كه خداى تعالى آن را از ناحيهء طيّب آل محمد ، حسن بن على عليهم السّلام به من ارزانى داشت ؟ بيان فرمود : آرى ، مقصودم جز آن نبود . آنگاه انگشترى را بيرون آوردم و چون در آن نگريست ، گريست و آن را بوسيد ، سپس نقش آن را كه « يا اللّه يا محمّد يا علىّ » بود ، خواند . و بعد از آن گفت : پدرم فداى آن دستى باد كه تو ، اى انگشتر ، در آن بودى . بعد از آن سخنان ديگرى گفتيم تا آن‌كه فرمود : اى ابا اسحاق ! قصد مهم تو پس از حج چه بود ؟ گفتم : سوگند به پدرتان كه مقصدى ندارم جز آن‌كه از مكنون آن از شما استعلام خواهم كرد . فرمود : از هرچه مىخواهى بپرس كه من - ان شاء اللّه - برايت شرح خواهم كرد . عرض كردم : از اخبار خاندان ابو محمد ، امام عسكرى عليه السّلام چه مىدانيد ؟ بيان داشت : به خدا سوگند پيشانى محمد و موسى - فرزندان حسن بن
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 253 | السيد هاشم البحراني / ياسرى