نوشته شده بود پيچاند تا آنكه به اسم من رسيد و آن را به من داد . ديدم كه زير آن با قلمى باريك نوشته شده بود :
اما دربارهء زرارى ، راجع به زن و شوهر ، خداوند ميان آنها را اصلاح فرمايد . « 1 »
در حالى كه من وقتى اسم خودم را نوشتم ، مىخواستم از حضرت عليه السّلام درخواست كنم كه براى اصلاح وضع من و همسرم دعا نمايند ولى آن را ننوشتم و تنها اسمم را يادداشت كردم ولى پاسخ ، مطابق آنچه در خاطرم بود ، صادر شده بود . سپس با شيخ وداع كرديم و از بغداد خارج شديم تا به كوفه رسيديم . و در همان روز ورود به كوفه يا فرداى آن ، برادران آن زن نزد من آمدند و سلام گفتند و از اختلاف و گفتوگويى كه ميان من و آنان پيش آمده بود ، عذرخواهى نمودند و همسرم به بهترين نحو به خانهام بازگشت و در طول زندگى مشتركمان ميان من و او اختلاف و بگومگويى رخ نداد و پس از آن ، بدون اجازهء من از خانهام خارج نشد تا آنكه از دنيا رفت . « 2 »
هامش
( 1 ) . أمّا الزّرارى في حال الزّوج و الزّوجة فسيصلح اللّه بينهما .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 479 ، ح 20 .