حل اختلاف زن و شوهر با دعاى حضرت
ابو غالب زرارى مىگويد :
در كوفه با زنى از طايفهاى معروف به بنو هلال نساج ازدواج كردم و مهر او در دلم جاى گرفت ، اما بين ما بحثى درگرفت كه باعث شد آن زن خشمگين و ناراحت ، از خانهام خارج شود . به دنبالش رفتم اما از بازگشت امتناع ورزيد ، زيرا در خانوادهء خود داراى عزت و احترام بود .
سينهام از آن ماجرا تنگ شد و به سفر رفتم ، و همراه با پيرمردى از خانوادهء او به سوى بغداد خارج شديم ، و نزد همسرم رفتيم و حق واجب زيارت را ادا كرديم ، سپس به خانهء ابو القاسم بن روح [ نايب خاص امام عصر عليه السّلام ] كه از خليفه پنهان شده بود ، رفتيم و وارد شديم و سلام گفتيم .
گفت : اگر حاجتى دارى ، اسمت را اينجا بنويس ، و ورقهاى را كه در دست داشت به من داد و من ، اسم خودم و اسم پدرم را در آن نوشتم . اندكى نشستيم و سپس او را ترك كرديم و من براى زيارت به سامرا رفتم و زيارت نموديم و وداع كرديم و به خانهء شيخ آمديم . شيخ ورقهاى كه من اسمم را در آن نوشته بودم ، بيرون آورد و آن را دور مطالبى كه در آن