نهاد و آفتابه و طشتى طلب كرد ، و دستهاى قاصد را شست و او را كنار خود نشانيد . ما نيز دستهاى خود را شستيم . آنگاه آن مرد برخاست و نوشتهاى بيشتر از نصف طومار بيرون آورد و آن را به قاسم داد . قاسم نوشته را گرفت و بوسيد و به كاتبى كه اسمش ابو عبد الله بن ابى سلمه بود داد و او آن را گشود و قرائت كرد و گريست . قاسم كه متوجه گريهء او شد ، گفت : اى ابا عبد الله خير باشد ، آيا به مطلبى رسيدهاى كه خوشت نمىآيد ؟
كاتب [ بنابر محتواى نوشته ] چنين گفت كه قاسم ، هفت روز پس از رسيدن اين نامه مريض و نابينا خواهد شد و خداوند بينايىاش را هفت روز قبل از مرگش به وى بازخواهد گرداند و همچنين امام عليه السّلام هفت پيراهن برايش فرستادهاند .
قاسم گفت : آيا [ در آن حال ] دينم سالم خواهد بود ؟
كاتب گفت : آرى ، در حال سلامتى دينت .
قاسم خنديد و گفت : ديگر چه آرزويى [ بهتر از اين ] در دنيا داشته باشم ؟
مرد تازهوارد برخاست و از درون كيسهاش سه روپوش ، يك برد سرخ يمانى ، يك عمامه همراه با دو پيراهن و يك شال بيرون آورد و قاسم آنها را گرفت ، در حالى كه هنوز پيراهنى داشت كه امام هادى عليه السّلام به او بخشيده بودند .
قاسم در امور مادى شريكى داشت ، شديدا ناصبى كه نامش عبد الرحمن بن محمد شيرازى بود و به خانه قاسم آمد . قاسم گفت : آن نامه را برايش بخوانيد ، مىخواهم كه هدايت شود .
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: السيد هاشم البحراني
ص١٩٩