- ديوان مولانا على ، آن بزرگوار بخشنده همچون گلزارى كه باران برگهايش را شستشو داده باشد ، برق مىزند .
- در اين ديوان كه دريايى است با آب شيرين خوشگوار ، گوهر و مرواريد به چنگ مىآورى .
اين شاعر ديوان خود را با يك مقدمه و ابوابى چند و يك خاتمه مرتب كرده است . وى كه خدايش رحمت كناد ، مسافرتهاى زيادى كرده و به شهرهاى ايران ، از جمله شيراز و اصفهان ، رفته و در آن ديار سكنى گزيده است . آنگاه در سال 1120 ايران را به قصد نجف اشرف ترك گفته است . در باب پنجم ديوانش ، قصيدهاى است در مدح سيد نصر اللّه حايرى كه به سال 1122 آن را سروده و بدان ، قصيدهء مدحيهء سيد را پاسخ گفته است . اين قصيده نشان مىدهد كه وى در فضايل و نبوغ ادبى و آراستگى به اخلاق پسنديده ، در چه پايه بوده است . اينك قصيده را مىآوريم :
- برخيز و بادهء آفتابگون را در بين ياران به چرخش درآور ، تا مگر تاريكىهاى غم روشن آيد .
- اينك از آتشدانهاى گلها بوى خوش برخاسته ، و عطر خود را همراه نور آذرخش به هر سوى مىفرستد .
- شبنم بر گلبرگها چنان آرميده كه گويى گيسوان بر گلرخان نمايان است .
- مرواريدهاى شبنم صبحگاهان بر سيماى شقايق نشسته ، و در برابر تماشاگران چهره آراسته است .
- گويى كه قطرههاى اشك بر پلك ديدگان دردناك نشسته است .
- برخيز و مركب مرا كه پس از سركشى به نيكويى رام شده ، آمادهء ميدان كن .
- سمندى كه در ميدان الهى گام برمىدارد ، و گرد و خاك ميدانش بخور عطرآگين و مشامنواز است .
- اسبى سپيد و سياه كه در زير بارش تيرها پاى مىكوبد و به رقص درمىآيد .
- خوشا بر تشنهكامى كه از دلال معشوق و باده سرمست است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 515
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥١٥