3 شمس الادب يمنى ( 1119 )
- آنگاه كه با سواران از ميان قبيلهء طى مىگذريد ، از دل من كه از مهر و دوستى آكنده است ، احوالى بپرسيد .
- و گرنه ، بپرسيد كه آواز ساربانان كه شبانگاهان حركت مىكنند ، به كجا رسيده است ؟
- اگر آن تيرهاى مژگان نبود ، ابروان او اين مايه قساوت را روا نمىداشت .
- به جان پدرت سوگند ، من نه دلباختهء هندم و نه ستايشگر ميّا .
- تا وقتى كه انسانهاى ناموزونپيكر وجود داشته باشند ، هرگز نمىتوان به زيبااندام دلرباپيكرى رسيد .
- من همواره به ياد آن زيباپيكر شبزندهدارى مىكنم ، و آرمان بزرگى را پيگيرى مىنمايم .
- من هرگز دلباخته و عاشق لهو و لعب نخواهم بود ، چرا كه من از لهو و ناشايست كناره گرفتهام .
- گلهاى زيباى باغها ، ديدگان مرا خيره نكرده است ، هرچند كه گلهاى شاداب و باطراوتى باشند .
تا آنجا كه گويد :