- هرچه از جفا شكايت كردم ، پاسخ مىشنوم كه عشق دلبران زمينى ، جز ستم و جفا نيست .
- و آنگاه كه از بيدارى شبانگاهان شكوه مىآغازم ، مرا گويند كه ديدهء كدامين عاشق شبها خواب آرام دارد ؟
- يا هرگاه مىگويم كه قطرات اشك بر چهرهام مىدرخشد ، گويند آيين هلال ماه تابندگى است .
- روزگارى من اندوهى نداشتم . اين جدايى از معشوق است كه ديده و رخ مرا به حرمان گرفتار كرد .
تا آنجا كه گويد :
- براستى به آن گروه زيدى كه اشتران و كاروان را به سوى عراق مىرانند ، مىگويم :
- پدر و مادرم و هرچه از نو و كهنه به من تعلّق دارد ، فداى آن كسى باد كه اين كاروانيان قصد ديدار او را كردهاند .
- آيا در بردن پيكرى كه روحش پيش از اين به ديار معشوق پرواز كرده است ، منتى بر من داريد ؟
- من خبر اين حركت را به سوى آن سرزمين پاك شنيدهام ، و بادهء اين سرمستم داشته است .
- درود بر آن كسى كه فردا تشنگان را سيراب كند و با خاك پاى خود ديدگانم را روشن بدارد .
- به خاطر چه كسى بيماريها شفا مىيابد ، و كوى و برزن به نامش افتخار مىكند ؟
- به خاطر چه كسى ، پس از بهترين پيامبران ، ياد هرفضيلتى به دو برمىگردد ؟
- اين همه ، به خاطر آن كسى است كه سحرگاهان شمشيرها را بر گردن مشركان فرود مىآورد .
- جوانمردى كه زائرانش ، در برابر شكوه و جلالش درود و سلام نثار مىكنند .
- او برادر و داماد پيامبر است و چه زيبا اين دو از يك اصل و ريشهاند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤١٦