تنها اميد مايى .
- اى همپيمان باران ، اى بخشندهء پراحسان كه همهء خوبيهاى پراكنده در ديگران در وجود تو جمع است .
- تو آنچنان بر ستيغ افتخار صعود كردهاى كه بالاروندگان سختكوش نمىتوانند بدانجا برسند .
- تو از تبارى پاك ، بزرگى و شرافتى استوار ، افتخارى شكوهمند و فضيلتى گرانقدر برخوردار هستى .
- ما گفتارت را با اين اشعار همراه كرديم ، و كلام شما را با كلام خود پيوستيم .
- سنگريزهها را با گوهر و مرواريد در يك سلك كشيديم ، گويى كه مشك را با خاك برابر شمرديم .
- من كسى نبودم كه گستاخانه اين گفتار را بر زبان آورم ، ليكن اين اقدام را به فرمان خود شما كردهام .
- اى ملامتگران ، شما را به خدا سوگند ، چگونه روا مىداريد كه ملامتم بكنيد .
شيخ بهائى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديده ، و اين خواب را در شعر زير آورده است :
- در آن شبى كه طالع من در اوج سعد و كمال بود .
- و عمر وصال به اندازهء زمان بازكردن بند پاى كوتاه بود .
- آنچنانكه گويى سپيدهدم را به شامگاه پيوستهاند . آرى ، شبهاى وصال اينچنين است .
- پس از سختيهاى فراوان كه كشيدم ، آن شب چشمان من در عالم خواب به ديدار آن بزرگ نايل گشت .
- آن شب ، او را در خواب زيارت كردم كه جان و مال و خاندانم فدايش باد .
- از سختيها و بلايا بر آستانش شكايت كردم ، و بدحالى خود را به پيشگاهش عرضه داشتم .
- و او بر اين هوادار خاكسارش ، با گفتار و نوازشى جانانه مهر ورزيد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 379
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٧٩