- اى دو يار من ، درد شيفتگى عشق را از من بزداييد و با درود من به راه بيفتيد .
- عشق مرا بانگ زد و عقل دعوتش را پذيرا شد ، پس شما اى ياران ، مرا رها كنيد و بيش از اين بر نكوهش من پاى نفشاريد .
- زيرا هركس طعم مستى عشق را بچشد ، او را بر ملامتگران روزافزونش اعتنايى نيست .
- بادهء مهر شما ، پاى عقلم را در بند كشيده ، و تا مفاصل و استخوانهايم دويده است .
- از اين پس ، بر حلم و وقار درود باد ، و بر خرد سستپاى ، هزاران هزار سلام .
- اى ياران ، آيا تواند بود كه درنگى در وادى جزع بكنيد و در آنجا لحظهاى فرود آييد ؟
- اى جهانگرد سختكوش ، هرگاه در سرزمين نجد فرود آيى ، در وادى خزام مسكن بگزين و اقامت كن .
- از محل ذو المجاز بگذر و در سمت راست آن جايگاه گرامى فرود آى .
- هنگامى كه به محلّهء حزوى رسيدى ، اى برادر ، بر قبيلهء حى سلام مرا برسان .
- حديث مشتاقى اين دل رنجور را در پيش آنها فروخوان ، دلى كه در ميان آن خيمهها تباه گشته است .
- هرگاه كه ديدى بر حال من رقت آوردند ، از آنان بخواه كه هرچند به شكل تصوير آرزويى در خواب ، بر من منت بگذارند .
- اى كسانى كه در ذو الاراك آرميدهايد ، تا به كى سالهاى عمرم در فراق شما به سر خواهد آمد ؟
- در باغستانها نسيمى نمىوزد و كبوتران ناله سرنمىدهند ، مگر آنكه يادآور مرگ منند .
- آن روزگاران خوشى كه بر كرانهء شرقى نجد بهسر برديم ، كجا شدند ؟ خدايا چه خوش روزگارانى بودند .
- آنجا بود كه شاخساران جوانى ، تازهروى و خندان ؛ و گلزار و باغ عيش به دست ابرها شسته و آراسته بود .
- چه روزگار خوشى داشتم و دست آرزو زمام هستى مرا به سوى خود مىكشيد .
- اى آنكه به تنهايى بر قلّهء باشكوه مجد قرار گرفتهاى ، و در سختيها و دشواريهاى بزرگ
الغدير ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٧٨