( 13 ) - اى ماه كه در ميان ظلمت پرتو مىافشانى ، با وصل خود مرا زنده و با هجران خود نابودم مىسازى .
- ترا به خدا شتاب كن و خون مرا بريز ، چرا كه من طاقت شب فراق ندارم . « 1 »
( 14 ) - هركه بر تن نزار من كه از درد فراق لاغر و ناتوان گشته است ، بنگرد ، دلش به حال من مىسوزد و گريه مىكند .
- و از روى رحم و شفقت بر من ، مىگويد : مگر به تو نگفتم كه توانايى ندارى ، و درد جدايى را برنمىتابى ؟
( 15 ) - اى ماهى كه ظلمت فراقت تن مرا پريشان و رنجور كرده است ، آنجا كه از من روى برتافتى ، آرام و شكيبم از دست برفت .
- ترا به خدا سوگند ، چشمان تو چه رازى با دل رنجور من گفت كه از عهدهء پاسخ آن برآمد .
سيد عطار در الرائق اين اشعار شيخ بهائى را كه در ضمن آن پيغمبر بزرگوار صلّى اللّه عليه و آله را مدح كرده ، آورده است :
- همهء كاينات اشارت بر اين دارد كه تو هدايتگر و بيمدهنده و مژدهآورندهاى .
- تو از نور الهى پيدا گشتهاى ، و از هرنور جلال تو ، نور دگرى مىتابد .
- بر روح تو روح القدس نازل شده ، و دل تو در قلب عالم هستى مستتر است .
- وجود تو قطب و راز عالم امكان است كه كاينات بر محور آن دور مىزند .
- تو از جانب خداوند ، بر پايگاه و منزلتى جاى گرفتهاى كه چشم جهانى با حسرت به سوى آن نگران است .
سيد مدنى در سلافة العصر ابيات زير را از وى نقل كرده است :
هامش
( 1 ) . رباعى شماره 12 و 13 نيز در سلافة العصر آمده است .