3 شيخ بهائى ( 953 - 1031 )
- خدا ، آن شبهايى را كه تا به صبح بيدارى كشيديم و ديده از ديدار ستارگان به تماشاى زيبارخان دوختيم ، بركت دهاد .
- آنگاه كه ستاره و ماه ، سرگشته و حيران گشتند ، و آنكه خوابش مىربود ، خواب را از خود دور كرد .
- بدينگونه ، شب به روز جهانافروز مبدل گشت .
- در آن هنگام ، ما سوار بال تاريكى شده به يكديگر پناهنده مىشديم .
- و ساقى برخاسته ، از ميان تيرگى بهدر مىآمد ؛ و همچون ماه كه نورافشانى كند ، طلوع مىكرد .
- با نور پرفروغ خويش كه همهء تيرگيها را مىزدود ، و با رخسارى كه ماه عالمتاب شبانگاه را رسوا مىكرد ، و چهرهاى كه عرق شرم از آن مىريخت ، و لبخندى كه از سپيددندانش نمايان مىشد ، اقحوانى را مىمانست كه چهره برافروزد .
- ما داروى دردهاى خود را خورديم ، و نسيم هوا را با نسيم مهر درآميختيم .
- چون بر دو سرچشمه نور فرود آمديم ، شب از ما روى برتافت و سپيدهء صبح بر ما پرتو افشاند .