- بر رخسار زرّين خود ، گوهرهاى اشك و ياقوت خونين سرشك را ببار و جارى كن .
- بر اين اندوههاى تأسّفبار نوحهسرايى كن ، چرا كه بر سرگشتهء محزون ، نوحه سرودن عار نيست .
- دريغا و دردا بر آن وجودى كه با اندوه بسيار ، عطشان مرد و با شمشير برّان مكارى كه به خون آلوده بود ، كشته شد .
- مركب او كه حركت مىكرد ، همچون فلك بود ، و رخسارش همچون ماه در افق نورافشانى مىكرد .
او نيز قصيدهء ديگرى دارد كه در آن ، پيامبر بزرگوار و وصى پاك و خاندان تابناكش را مدح گفته است . آغاز قصيده اين است :
- در لباس حرير آشكار شد ، و سراسر هستى را عطر مشك و عنبر فراگرفت .
- ما گفتيم كه آيا پيشانى تابناك تو نور فجر است كه همهجا پرتو افشانده ، يا پرتو ماه درخشان است ؟
- اين قد و قامت است كه اينچنين خم شده ، يا شاخهء درخت بان است ، و يا كه شاخ خيزران است ؟
- بر فراز اين قامت كشيده ، ماهى تمام با فروغ خيرهكنندهاى مىدرخشد .
- هان ! اى يوسف زيباى من ، دل من از آتش ذوق شعله مىكشد .
- اى كه عشاق را در كمند فتنهء خود گرفتهاى ، تا كى به ستم تو گرفتار باشم ؟ من در ميان مردم ياورى ندارم .
همو در ضمن اين ابيات مىگويد :
- هرگاه اندكى از مهر مرا ضايع بگذارى ، مرا محبت پيامبر خدا احمد ، آن بهترين هدايتگر بس است .
- اوست كه بر همهء خلايق مبعوث گشته است و شفاعتكننده ، هدايتكننده و بشارتبخش همهء مردم است .
- آيا اين آتشى كه در جان من زبانه مىكشد ، فرونشستنى است ؟ من شيفتهء پيامبرى
الغدير ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٢٣