- هواى دل تو ، همواره ترا در آن آتش خواهد انداخت .
- گفتم : فرض كن كه عشق در دل پديدار شد و مرا شعلهور ساخت .
- آيا كسى را كه گرفتار عشق تست ، از آتش سوزان نمىرهانى ؟
سپس از او لاميهاى نقل مىكند و يك شعر داليهاى نيز كه بر 42 بيت بالغ است ، مىآورد كه با اين ابيات آغاز مىشود :
- به ملامتگر عشق بگو كه هرگاه اندكى از دوستى و محبت برخوردار شوند ، از آن رهايى نمىيابند .
- عشاق در هرعضوى از بدن آتشى برافروختهاند كه همواره شعله مىكشد .
- پس تو اى كسى كه سرگشتهء كوى عشق را ملامت مىكنى ، تبريك بگو ، چرا كه فرمان عشق حاكم است ، هرچند كسى از آن سرپيچى كند . « 1 »
محبى از او چنين ياد مىكند :
استاد سيد ابو محمّد حسين ، پسر حسن ، پسر احمد ، پسر سليمان حسينى غريفى بحرانى از دانشمندان و اديبان بزرگ به شمار مىآيد . هنگامى كه شاگردش علامهء غريفى بحرانى به سال 1001 وفات يافت ، خبر مرگ او كه به استادش شيخ داود بن ابى شافين بحرانى رسيد ، شيخ استرجاع نمود و بالبداهه اين شعر را خواند :
- اى همام ، كاخ بزرگوارى فروريخت ، اينك بر فراز شاخساران ، نغمهء خود را بسراى . « 2 »
شيخ سليمان ماحوزى نيز در رسالهاى كه راجع به علماى بحرين نوشته ، او را ستوده و گفته است :
او در تمام هنرها يگانهء روزگار خود بود و در غايت استادى شعر مىسرود و يك جدلى استاد در علم مناظره و آداب بحث بود . هيچكس با او مناظره نكرده ، مگر آنكه از پاى درآمده است .
صاحب انوار البدرين نوشته است : اين بزرگوار از علماى بزرگ و حكماى عالىقدر بود .
هامش
( 1 ) . سلافة العصر 529 .
( 2 ) . خلاصة الاثر : 2 / 88 ؛ سلافة العصر 504 .