- فسوسا ! كه سكينه پيش اسب آمد و در حالى كه بر سينهء او بوسه مىزد ، چنين گفت :
- اى پدر ، تو ماهى بودى كه به نورت همهء مردم را ارشاد مىكردى ، ليكن در اوج كمال افول كردى و ناپديد شدى .
- تو جهان هدايت را همچون چراغى پرتوافكن بودى ، ليكن هواداران پستى و ذلّت ترا خاموش كردند و براى دين ، كسى كه كار ترا انجام دهد ، نمانده است .
- اى پدر ، تو نورى الهى بودى كه خاموشت كردند ، اما بايد دانست كه همهء كارها به خدا بازمىگردد .
- اى باغ و گلستان مجد و شكوه ، تو كه رفتى ، همهء گلهاى عزّت و بزرگوارى كه طراوتى داشتند ، پرپر شدند و خشكيدند .
- سرورا داغ مرگ تو بر اسلام بس گران است و براى مردم بس بزرگ و شگرف .
- آنگاه زينب سرگشته و پريشانحال پيش اسب آمد و اشك بر رخسارش جارى بود .
- و چون اسب را خونآلوده يافت و ديد كه پوشش خود را برافكنده و آغشته به خاك و خون است .
- رخ خاكآلودهاش را بوسهاى زد ، آنگاه از زنان پاكسيرت كه پيرامون او بودند ، ناله بلند شد :
- اى برادر ، به سفارشهايى كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله دربارهء ما كرده بود ، عمل نشد و مردم نادان كينهتوز ترا به دشمنى با پيغمبر كشتند .
- اى برادر ، سركشان خاندان اميّه بر ما چيره شدند و بندگان و حرامزادگان بر ما سيادت يافتند .
- اگر پيغمبر و وصىاش على حاضر بودند ، چه دستى جرأت داشت كه به سوى تو دراز شود ؟
- آنگاه شمر ملعون سنگدل كه كفر سراپايش را فراگرفته و در وجودش ريشه دوانيده بود ، زينب را كه در كنار برادر زانو زده بود ، كنار زد .
- و رگ گردن آن تشنهء بزرگوار را بريد . در اينجا بود كه ريشهها و شاخههاى مكارم و
الغدير ( فارسى ) — صفحة 275
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٧٥