ساير مناطق اسلامى را در تصرف امام عليه السّلام بگذارد تا در فرصت مناسب به آن مناطق هم لشكركشى كرده تسلط و سيطرهء خويش را تكميل نمايد . همين پيشنهاد و طرح كه كشور واحد اسلامى به دو قسمت تجزيه شود و در هريك حكومتى جداگانه برقرار گردد ، بدعتى است و مايهء تفرقه و تجزيه ، و هيچ سابقهاى در تاريخ اسلام نداشته و به هيچ وجه قابل اجرا و شرعى نبوده است . بيعتى كه در مدينه با امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام صورت گرفت ، يك بيعت عمومى بود و همهء مسلمانان را شامل مىشد و ملزم و متعهد مىساخت هيچ كس حق سرباز زدن از آن را نداشت و مردم هيچيك از استانها حق نداشتند نپذيرند و از تبعيت خليفهء وقت سرپيچند ، و به موجب تمام نظريات و مذاهب فقهى ، معاويه خليفهء بعدى و متأخر شمرده مىشد و بنابرآن حديث صحيح و ثابت كه پيشتر ديديم ، قتلش واجب بود و امام عليه السّلام با اين حال ، چارهاى جز اين نداشت كه با آن تجاوزكار مسلح و آن گردنكش نافرمان بجنگد تا به حكم خدا باز آيد .
تصميم معاويه مزمن بوده است
نظر معاويه دربارهء خلافت امام على بن ابى طالب عليه السّلام تازگى نداشته ، بلكه ريشهدار و مزمن بوده است . با حضرتش از ديرگاه دشمنى داشته و از همان وقت كه اسلام ميان او و امام جدايى افكنده است ، تضاد آن دو تضاد كفر و اسلام بوده است . از آن وقت كينهء امام على عليه السّلام را به دل گرفته و پرورده كه در يك روز و يك نبرد برادرش و پدر بزرگش و دايىاش با شمشير وى به خاك هلاك افتادهاند و ستارهء افتخاراتش در آسمان اسلام و در تاريخ بشريت دمادم اوج و درخشش گرفته و هرچه تابناكتر گشته است .
به محض كشته شدن عثمان و حتى پيش از اينكه مهاجران و انصار و مردم مدينه با امام عليه السّلام بيعت كنند ، بناى كارشكنى و توطئه و تحريك را گذاشت تا مردم را به جان هم بيندازد و مراكز قدرت جديد ايجاد كرد تا اساس حكومت امير المؤمنين را متزلزل سازد و نيروى مجاهدان را به اصطكاك و فرسايش دراندازد . به دست يكى از قبيلهء بنى عميس نامهاى براى زبير بن عوام فرستاد به اين مضمون :