دهد و من با احتياط و دقت از وقوعش جلوگيرى مىكنم ؛ بنابراين ، شما هم دقت كنيد و از وقوعش پيشگيرى نماييد . « 1 »
اينها يك سلسله دروغ و مطالب بىاساس ساختهء مغرضان است كه ابو جعفر طبرى با يك سند در تاريخش ثبت كرده است ، سندى كه سستى و نادرستى آن را ثابت كرديم و باز نموديم و شرح حال رجال آن سند را بتفصيل آورديم « 2 » و ثابت كرديم كه از چه قماشند . اكنون نوشتههاى محب طبرى را مىآوريم كه پارهء اول آن در همين جلد از نظرتان گذشت « 3 » و آن روايتى است از قول سعيد بن مسيب كه راويان و حديثدانان و مورخان در نقلش هم داستانند و برخى زايدهاى ساخته و بدان پيوستهاند و محب طبرى به پيروى ايشان آن روايت تاريخى را با همين زايدهء مجعول به ثبت رسانده است . اينك آن روايت :
چون به على اطلاع رسيد كه مىخواهند عثمان را بكشند ، گفت : ما مروان را از عثمان مىخواستيم نه اينكه بخواهيم او را بكشيم ، و به حسن و حسين دستور داد كه با شمشير بر در خانهء عثمان به پاسدارى ايستند و نگذارند كسى به او دست اندازى كند . زبير نيز پسرش را فرستاد و طلحه پسرش را ، و عدهاى از اصحاب پيامبر فرزندانشان را فرستادند تا مردم را از ورود خصمانه به خانهء عثمان بازدارند و از او بخواهند مروان را بيرون كند .
مردم چون اين وضع را ديدند ، شروع كردند به تير انداختن به در خانهء عثمان تا حسن بن على زخم برداشت و مروان كه در خانه بود ، تير خورد و همچنين محمد بن طلحه ، و قنبر بردهء آزاد شدهء على سرش شكست . آنگاه يكى از محاصرهكنندگان از اين ترسيد كه بنى هاشم به خاطر حسن و حسين به خشم آيند و كشمكش دامنه پيدا كند ؛ به همين جهت ، دست دو نفر را گرفته به آنان گفت : اگر بنى هاشم بيايند و خون بر صورت حسن ببينند ، صفوف مردم را مىشكافند و محاصره را بر هم خواهند زد و شما را ناكام خواهند
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 135 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 8 / 84 ، 140 ، 141 ، 327 ، 333 .
( 3 ) . همان : 9 / 179 .