خويش به در بردند و مىگفتند : فرار كنيم كه اينها به دنبال اين بودند . « 1 »
10 - طبرى روايت ديگرى با سند شعيبى ثبت كرده است به اين عبارت :
هنگامى كه بدعتها و حوادث در مدينه پديدار گشت ، عدهاى براى جهاد خارجى و نزديك شدن به قبايل عرب ، از مدينه به شهرستانها رهسپار شدند ؛ بعضى به بصره رفتند و جمعى به كوفه و گروهى به شام . پس آن عده از فرزندان مهاجرانى كه به شهرستانها رفته بودند ، بناى حمله را به آنگونه كارهايى كه عليه مردم مدينه مىشد ، گذاشتند ، جز آنها كه در شام بودند . سپس همگى به استثناى مهاجرزادگانى كه در شام بودند ، به مدينه بازگشتند . چون وضع آنها به عثمان گزارش شد ، ميان مردم به نطق ايستاد و گفت :
اى مردم مدينه ! شما ريشه و اساس اسلاميد . مردم بر اثر فاسد شدن شما به فساد مىگرايند و با صالح شدن شما به صلاح خواهند گراييد . خداى را ، خداى را ! در صورتى كه از هريك از شما اطلاعى به من برسد داير بر اينكه كار ناروايى مرتكب گشته ، حتما او را تبعيد خواهم كرد . هان ! مبادا ببينم كسى برايشان پيشدستى كند و سخنى به زبان آورد يا تقاضايى مطرح سازد ، زيرا پيش از شما كسانى بودند كه اعضاى بدنشان را به شكنجه قطع مىكردند و هيچ از حق و وظيفهء خويش چيزى به زبان نمىآوردند .
عثمان اين سياست را پيش گرفت كه هركس از آن مهاجرزادگان را كه مرتكب شرارتى مىشد يا اسلحه مىكشيد بىدرنگ تبعيد مىكرد . در نتيجه ، پدرانشان از اين كار برآشفتند ؛ حتى به عثمان گزارش رسيد كه آنها مىگويند : در تبعيدكردن بدعت گذاشته است . البته ، فقط پيامبر خدا حكم بن ابى العاص را تبعيد كرده است . پس گفت : حكم بن ابى العاص اهل مكه بود و پيامبر خدا او را از اينجا به طائف تبعيد كرد ، و بعد او را به شهرش بازگرداند . بنابراين ، رسول خدا او را به خاطر گناهى كه كرده بود ، تبعيد كرد و پس از عفو و گذشت به ديارش بازگردانيد . همچنين جانشين پيامبر كسانى را تبعيد كرد و عمر ، رضى اللّه عنه ، نيز پس از آن خليفه افرادى را تبعيد كرد . قسم به خدا ، من از ره عفو با شما رفتار مىكنم . حوادثى در شرف رخ دادن است كه مايل نيستم براى ما و شما رخ
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 131 .