چون عثمان رهسپار گشت ، معاويه و عبد اللّه بن سعد عازم مدينه شدند ، و عبد اللّه بن عامر بازگشت و سعيد همراهش ، و چون عثمان به راه افتاد ، شخصى چنين سرود :
- همه مىدانند كه بعد از عثمان ، على امير المؤمنين خواهد شد .
- و زبير جانشينى مايهء رضايت خواهد بود . و طلحه پشتيبان خلافت و عهدهدار و متصدى خواهد گشت .
در اين هنگام كعب كه در پى عثمان روان بود ، با اشاره به معاويه گفت : بعد از عثمان آن قاطر سوار به فرمانروايى خواهد رسيد . « 1 »
3 - طبرى روايت ديگرى با همان سند كه مىتوان سند شعيبىاش ناميد ، به نقل از سرى ، از شعيب ، از سيف ، از محمد و طلحه و عطيه آورده است :
معاويه در آن صبحگاهى كه با عثمان خداحافظى كرد و رهسپار گشت ، به او گفت : اى امير المؤمنين ! بيا پيش از اينكه شمارهء كسانى كه بر تو هجوم مىآورند ، بسيار شود و نتوانى در برابرشان تاب آورى ، بيا همراه من به شام برويم ، زيرا اهالى شام هنوز مطيع حكومت توأند . عثمان گفت : من همسايگى و اقامت در كنار پيامبر خدا را با هيچچيز عوض نمىكنم ، گرچه در اين اقامت و اصرار بر آن به كشتن روم . معاويه گفت : پس بگذار سپاهى از آنان به خدمت تو بفرستم تا براى روز مبادا در كنار اهالى مدينه بمانند . عثمان گفت : من با آوردن سپاه به اقامتگاه مقيمان مزار رسول خدا و اعطاى خواربار و مواجب از حساب عمومى به آنان ، باعث تنگى معيشت مردمى شوم كه در منطقهء هجرت و نصرت پيامبر خدا زندگى مىكنند ؟
معاويه گفت : به خدا اى امير المؤمنين ! تو حتما مورد حملهء نظامى قرار خواهى گرفت و ناگهانى به قتل خواهى رسيد . گفت : خدا مرا بس است و او بهترين وكيل و پاسدارست .
معاويه گفت : كجايى اى جلاد ! كجاست آن قصاب ! . « 2 »
4 - طبرى روايتى ديگر با همان سند شعيبى ثبت كرده است كه مىگويد :
در شوال سال 35 هجرى اهالى مصر به صورت چهار ستون و بر هرستون
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 99 .
( 2 ) . همان : 5 / 101 .