تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
شما پوشانده شد ؟ ! - پس خود را در هردو حالت تكذيب كردى و فرق عسل را از زهر تشخيص ندادى . - آيا جدّ تو ( ابن عبّاس ) راضى است به آنچه كه گفتى ؟ و روزى نبود كه او در شك و ترديد باشد ! - و او در صفين از حزب خاندان رسالت بود براى جنگ‌كردن با گردنكشان و احزابشان . - و مرگ از ساق پايش كشيده مىشد و جنگ با نوك نيزه و دم شمشيرها او را تهديد مىكرد . - پس آمد چون‌كه على عليه السّلام او را با تشويق و تهديد فراخوانده بود . - او را با دلايلش ، اختيار كرد اگر مردم به او جهت حكميّت راضى مىشدند . - تا خلافت را به كسى بدهد كه اهليت دارد ، پس مردم او را براى حكميت نپسنديدند . - و با مردم در تمام مدت زندگانيش نماز خواند ؛ حال آنكه على عليه السّلام در محراب بود . - پس چرا جدّتان لباس خلافت را نپوشيد اگر سزاوارتر به آن بود ؟ - وقتى كه امر خلافت به شورا واگذار شد ، آيا جدّ شما از صاحبان شورا بود ؟ - آيا پنجمى ايشان بود يا ششمى آنان ؛ حال آنكه در برابر مؤسس شورا نمايان بود . - و گفتهء تو كه شما پسران دختر او هستيد ؛ و ليكن پسران عمو به خلافت شايسته‌ترند ؟ ! - پسران دختر نيز پسران عموى اويند و اين به انساب نبوّت نزديك‌تر است . - پس در خلافت مخالفت را واگذار ، زيرا براى سوار شوندگانش رام نيست . - و تو اهليت آن را ندارى كه فحص و كاوش از شأن خلافت كنى ، و تو پوشندهء لباس خلافت نيستى ! - و تو را خلافت فرا نگرفته ؛ مگر يك ساعت ، پس تو براى آن شايسته نبودى . - و چگونه روزى به تو اختصاص پيدا كرد ؟ و حال آنكه تو مؤدب به آداب خلافت نبودى ؟ ! - و گفتى : شما كشندهء شيران اميّه در بيشه‌هايشان هستيد . - دروغ گفتى و زياده‌روى كردى در آنچه كه ادعا كردى و خودت را از عيب جويى آن باز