است . و در آن سال وبايى عمومى شايع شد كه بسيارى از اعيان و غير آنها از دنيا رفتند .
و از اشعار اوست كه در آن به قصيده ابن معتزّ عباسى پاسخ داده و مطلعش اين است :
- آيا براى ديده و اشكريزانش و شكايت از رفتن خار در چشم و گريههاى بر آن ، كسى نيست ؟ !
- روزگار ، حوادث را مانند پرتاب شدن تيز از كمان ، بهطرف ما رها كرد .
- و چه بسا زبانهايى كه مانند شمشير گردنهاى يارانش را قطع مىكند .
و در اين قصيده مىگويد :
- و ما هستيم كه وارث لباس پيامبر شديم . پس تا كى دامن آن را مىكشيد ؟
- براى شما خويشاوندى است اى فرزندان دختر او ؛ و ليكن پسرعموها سزاوارتر به آن هستند .
و از آن است :
- ما اميّه را در منزلش كشتيم و به بردن لباسهاى او شايستهتريم .
هرگاه شما نزديك شديد به جنگ سختى برخورد كرديد كه بردهفروشها را خوش وقت ساخت .
صفى الدين اينگونه پاسخ داده است :
- هان ! بگو به بدترين بندگان خدا و طاغوت قريش و دروغگوى آن .
- و ستمگر بندگان و معاندان و بدنامكنندهء بزرگان و غيبتكننده آنان .
- آيا تو با خاندان پيامبر مفاخره مىكنى و فضيلت و اصالت آنان را انكار مىكنى ؟
- آيا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با شما مباهله كرد يا با ايشان ؟ پس دشمن را به ناخوشى هميشگىاش برگردانيد .
- آيا خدا از شما پليدى را نفى كرد يا از ايشان ، براى پاك بودن ذات و حقيقتشان ؟ !
- آيا پليدى و ميگسارى شيوهء شما نيست و كثرت عبادت شيوهء پايدار آنها ؟ !
- و گفتى وارث لباس پيامبر شديم ، پس تا كى دامن آن را مىكشيد ؟
- و از احاديث شماست كه پيامبران ارث نمىگذارند ، پس چگونه لباس خلافت بر تن
الغدير ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٦٧