تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
است . و در آن سال وبايى عمومى شايع شد كه بسيارى از اعيان و غير آنها از دنيا رفتند . و از اشعار اوست كه در آن به قصيده ابن معتزّ عباسى پاسخ داده و مطلعش اين است : - آيا براى ديده و اشك‌ريزانش و شكايت از رفتن خار در چشم و گريه‌هاى بر آن ، كسى نيست ؟ ! - روزگار ، حوادث را مانند پرتاب شدن تيز از كمان ، به‌طرف ما رها كرد . - و چه بسا زبان‌هايى كه مانند شمشير گردن‌هاى يارانش را قطع مىكند . و در اين قصيده مىگويد : - و ما هستيم كه وارث لباس پيامبر شديم . پس تا كى دامن آن را مىكشيد ؟ - براى شما خويشاوندى است اى فرزندان دختر او ؛ و ليكن پسرعموها سزاوارتر به آن هستند . و از آن است : - ما اميّه را در منزلش كشتيم و به بردن لباس‌هاى او شايسته‌تريم . هرگاه شما نزديك شديد به جنگ سختى برخورد كرديد كه برده‌فروش‌ها را خوش وقت ساخت . صفى الدين اين‌گونه پاسخ داده است : - هان ! بگو به بدترين بندگان خدا و طاغوت قريش و دروغگوى آن . - و ستمگر بندگان و معاندان و بدنام‌كنندهء بزرگان و غيبت‌كننده آنان . - آيا تو با خاندان پيامبر مفاخره مىكنى و فضيلت و اصالت آنان را انكار مىكنى ؟ - آيا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با شما مباهله كرد يا با ايشان ؟ پس دشمن را به ناخوشى هميشگىاش برگردانيد . - آيا خدا از شما پليدى را نفى كرد يا از ايشان ، براى پاك بودن ذات و حقيقت‌شان ؟ ! - آيا پليدى و ميگسارى شيوهء شما نيست و كثرت عبادت شيوهء پايدار آنها ؟ ! - و گفتى وارث لباس پيامبر شديم ، پس تا كى دامن آن را مىكشيد ؟ - و از احاديث شماست كه پيامبران ارث نمىگذارند ، پس چگونه لباس خلافت بر تن